۱۰ بازی تک‌نفره کوتاه که نباید از دست بدهید...

memolina

کاربر عضو
عضویت
2018-03-30
نوشته‌ها
1,637
پسندها
1,295
 

memolina

کاربر عضو
عضویت
2018-03-30
نوشته‌ها
1,637
پسندها
1,295
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Mr.Rezaei

memolina

کاربر عضو
عضویت
2018-03-30
نوشته‌ها
1,637
پسندها
1,295
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Mr.Rezaei

memolina

کاربر عضو
عضویت
2018-03-30
نوشته‌ها
1,637
پسندها
1,295
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Mr.Rezaei

memolina

کاربر عضو
عضویت
2018-03-30
نوشته‌ها
1,637
پسندها
1,295
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Mr.Rezaei

memolina

کاربر عضو
عضویت
2018-03-30
نوشته‌ها
1,637
پسندها
1,295
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Mr.Rezaei

memolina

کاربر عضو
عضویت
2018-03-30
نوشته‌ها
1,637
پسندها
1,295
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Mr.Rezaei

memolina

کاربر عضو
عضویت
2018-03-30
نوشته‌ها
1,637
پسندها
1,295
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Mr.Rezaei

memolina

کاربر عضو
عضویت
2018-03-30
نوشته‌ها
1,637
پسندها
1,295
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Mr.Rezaei

memolina

کاربر عضو
عضویت
2018-03-30
نوشته‌ها
1,637
پسندها
1,295

۱۰ بازی ویدیویی با گیم‌پلی عالی و داستان ضعیف​



۱۰ بازی ویدیویی با گیم‌پلی عالی و داستان ضعیف - گیمفا

گاهی یک بازی در زمینه‌ای می‌درخشد و در زمینه‌ی دیگر حرفی برای گفتن ندارد. در این مقاله، به ۱۰ بازی ویدیویی خواهیم پرداخت که علی‌رغم گیم‌پلی خوب، داستان ضعیفی دارند.
دنیای بازی‌های ویدیویی بسیار گسترده است. هر روز شاهد عرضه‌ی بازی‌های متنوعی هستیم که برخی از آن‌ها به سرعت فراموش می‌شوند و برخی دیگر قابلیت این را دارند که سال‌ها در گوشه‌ی ذهن ما جا خوش کنند. حالت دوم معمولاً وقتی رخ می‌دهد که تمام اجزای یک بازی مثل گیم‌پلی، داستان، جلوه‌های بصری، موسیقی و خلاصه تک‌تک جزئیات آن کیفیت خوبی داشته باشند و بازی هم در زمان صحیحی انتشار یابد. چنین شاهکارهایی معمولاً تعدادشان خیلی کم است و همین هم باعث شده که لقب «شاهکار» به آن‌ها تعلق یابد.
اما شاهکار نبودن یک اثر، یا لنگیدن آن در یکی از زمینه‌ها، دلیلی بر بی‌ارزش بودن آن نیست. این را هم باید در نظر گرفت که اصلاً خیلی‌ از گیمرها، اهمیت زیادی به داستان نمی‌دهند و یک گیم‌پلی باکیفیت و سرگرم‌کننده می‌تواند خرید یک بازی را برای آن‌ها توجیه کند. حتی برخی سری‌ها سال‌هاست که با یک داستان کاملاً معمولی، میلیون‌ها دلار می‌فروشند، چون ذات آن بازی برای سرگرم‌کننده بودن نیازی به یک داستان عمیق و چندلایه ندارد.
در این مقاله تمرکزمان بیشتر روی بازی‌هایی بوده که از آن‌ها انتظار یک داستان بهتر را داشتیم، اما در این زمینه ناامیدکننده ظاهر شده‌اند. در عوض گیم‌پلی آن‌ها خفن و سرگرم‌کننده بوده و توانسته تا حد زیادی ضعف داستان را جبران کند. پس بدون مقدمه‌چینی بیشتر، بپردازیم به این ده بازی و در مورد آن‌ها با هم گپ بزنیم!
۱۰- Monster Hunter World
monster hunter the world

Monster Hunter World واقعاً زیباست. دنیایی وسیع و پویا دارد که پر از هیولاهای عظیم و جانوران شگفت‌انگیز است. سیستم مبارزه با این هیولاها به شما حس واقعی یک شکارچی را القا می‌کند. باید استراتژی و تاکتیک‌های خود را با دقت تنظیم کنید و هر حرکت خود را با توجه به نوع و رفتار هیولا انجام دهید. علاوه بر این، تنوع سلاح‌ها و ارتقاهایی که می‌توانید بر روی آن‌ها انجام دهید، هر نبرد را تازه و جذاب نگه می‌دارد.
با این حال، داستان بازی چیزی جز بهانه‌ای برای شکار و مبارزه نیست. ماجرا بیشتر به یک روایت ساده و کم‌رمق شباهت دارد که تنها به شما دلایلی کلی برای حضور در این جهان ارائه می‌دهد. شاید اگر یک روایت جذاب‌تر و شخصیت‌های عمیق‌تری وجود داشت، تجربه‌ی کلی بازی به مراتب بهتر می‌شد، اما با این حال، عاشقان هیولا شکار کردن از هر لحظه آن لذت خواهند برد.
۹- Stellar Blade
stellar blade

از معدود آی‌پی‌های کاملاً جدید سونی در نسل نهم، می‌توان به بازی Stellar Blade اشاره کرد. گیم‌پلی این بازی با حرکات سریع و انیمیشن‌های چشم‌گیر، کاملاً شما را به درون این دنیای دیستوپیایی می‌کشد. هر دشمن با دقت طراحی شده و هر نبرد، تجربه‌ای منحصر به فرد از تاکتیک و مهارت است. انیمیشن‌های روان و جلوه‌های بصری جذاب، هر مبارزه را به یک صحنه‌ی سینمایی تبدیل می‌کند که ارزش تماشا دارد.
در مقابل، داستان بازی تنها یک سری ایده‌های آشنا و سطحی است که عمق کافی ندارد. هرچند سازندگان سعی کرده‌اند به بازی یک خط داستانی احساسی و معنادار اضافه کنند، اما موفق نشده‌اند شخصیت‌ها و دنیای بازی را به شکل قابل توجهی پردازش کنند. نتیجه، یک ماجراجویی زیبا و اکشن محور است که در آن، شاید بیشتر از آنچه به داستان اهمیت بدهید، روی گیم‌پلی بازی متمرکز شوید.
۸- Dying Light 2: Stay Human
dying light 2 stay human

Dying Light پس از عرضه‌اش به سرعت توانست به یکی از بازی‌های موردعلاقه‌ی زامبی‌دوستان تبدیل شود! نسخه‌ی دوم با تمرکز بر پارکوربازی و نبردهای نزدیک خود، توانست تجربه‌ی بازی اول را چند برابر بهتر کند. جهان بازی پر بود از جزئیات و مکان‌هایی که می‌توانستید کاوش کنید و به کمک مهارت‌های پارکور خود به راحتی در آن حرکت کنید. مبارزات نزدیک و حرکات روان شما را درگیر و خون شما را پر از آدرنالین می‌کند. اما داستان بازی چندان قوی نیست و پرداخت شخصیت‌ها و روایت آن سطحی و ناتمام به نظر می‌رسد. این بازی می‌توانست با یک داستان قوی‌تر، تجربه‌ای واقعاً بی‌نظیر باشد، اما تمرکز بیشتر بر روی گیم‌پلی و سیستم پارکور باعث شده تا داستان به حاشیه برود و جذابیت کمتری داشته باشد.
۷- The Division
the division

تریلرهای The Division نشانگر یک دنیای سرد و تاریک بودند که داستان در آن نقشی پررنگ ایفا می‌کند. البته از آن‌جایی که بازی مال کمپانی یوبیسافت بود، از اول هم می‌شد حدس زد که کیفیت بازی اصلی قرار نیست شباهت چندانی به تریلر آن داشته باشد!
The Division شما را به نیویورکی پساآخرالزمانی می‌برد، جایی که باید با گروه‌های متخاصم برای بقا مبارزه کنید. طراحی دنیای بازی به شدت واقع‌گرایانه است و احساس سرد و بی‌رحمانه‌ای که از خیابان‌های خالی و ویران نیویورک منتقل می‌شود، شما را به درون خود می‌کشد. گیم‌پلی بازی بر اساس تیراندازی تاکتیکی و همکاری چندنفره بنا شده است و برای طرفداران این سبک به شدت جذاب است. اما داستان بازی بیشتر بهانه‌ای برای این ماجراهای اکشن است و عمق خاصی ندارد. به‌خصوص برای کسانی که به دنبال تجربه‌ای داستان‌محور و احساسی هستند، این بازی ممکن است ناامیدکننده باشد.
۶- Mercenaries
mercenaries

کسی یادش می‌آید داستان Mercenaries از چه قرار بود؟! احتمالاً نه، اما تمام طرفداران، گیم‌پلی فان و مهیج این بازی را به خاطر دارند! در Mercenaries، شما در نقش یک جنگجوی گردن‌کلفت وارد میدان نبرد می‌شوید و می‌توانید با هر ابزاری که در دست دارید دشمنان خود را نابود کنید. گیم‌پلی بازی، آزادی زیادی به شما می‌دهد و به‌عنوان یک مزدور، می‌توانید هر چیزی که پیش‌رویتان می‌بینید را خرد و خاکشیر کنید! این آزادی و امکان استفاده از تاکتیک‌های مختلف، شما را به انجام ماموریت‌ها ویران‌گرانه ترغیب می‌کند.
اما از طرف دیگر، داستان بازی چیزی بیش از یک روایت ساده نیست. انگیزه‌های شخصیت‌ها و جزئیات مربوط به دنیای بازی بسیار کم پرداخته شده و تنها به شما توضیح می‌دهند که چرا باید از قدرت و خشونت خود استفاده کنید. این بازی بیشتر از اینکه به دنبال یک روایت منسجم باشد، به تجربه تخریب و نبردهای بزرگ متکی است و اگر همین برایتان کافی باشد، عاشق این بازی خواهید شد!
۵- Borderlands 3
borderlands 3

سری پرآوازه‌ی Borderlands نیاز به معرفی چندانی ندارد. نسخه‌ی سوم این مجموعه یک تیراندازی دیوانه‌وار و پر از لحظات طنز و پر هرج و مرج است. طراحی دنیای بازی و گرافیک کمیک مانند آن، با شخصیت‌های جذاب و دیالوگ‌های طنزآمیز ترکیب شده تا فضایی بی‌همتا را ایجاد کند؛ فضایی که مشابه آن را فقط در نسخه‌های پیشین همین مجموعه می‌توانید ببینید. گیم‌پلی بازی بسیار پرانرژی است و هر بار که وارد میدان نبرد می‌شوید، با ترکیبی از اسلحه‌ها و مهارت‌های متفاوت مواجه می‌شوید که هر بار تجربه‌ی بازی را متفاوت می‌کند.
داستان بازی اما به شدت کلیشه‌ای و سطحی است. شخصیت‌های منفی و روایت کلی چندان قوی نیستند و به نظر می‌رسد که سازندگان بیشتر تمرکز خود را بر روی گیم‌پلی و طنز بازی گذاشته‌اند تا عمق دادن به داستان. نتیجه، تجربه‌ای لذت‌بخش ولی نسبتاً خالی از بار معنایی است، به‌ویژه برای بازیکنانی که در نسخه‌های قبلی داستان بهتری را شنیده بودند.
۴- Vanquish
vanquish

شک نکنید که Vanquish یکی از بهترین بازی‌های اکشنی است که می‌توانید تجربه کنید. جایی که مهارت در حرکات سریع و تیراندازی‌های دقیق حرف اول را می‌زند. گیم‌پلی بازی پر از صحنه‌های اکشن و هیجان‌انگیز است که هر لحظه بازیکن را درگیر نگه می‌دارد. با سیستم اسلاید و حرکت‌های سریع، شما می‌توانید دشمنان را از زوایای مختلف هدف بگیرید و به شکلی هیجان‌انگیز، ترکیبی از تاکتیک و تیراندازی را به نمایش بگذارید. اما داستان بازی شبیه یک فیلم اکشن معمولی است که به اندازه‌ی کافی عمیق و پیچیده نیست. شخصیت‌ها بیشتر به تیپ‌های آشنای ژانر اکشن شبیه هستند و انگیزه‌هایشان به‌طور سطحی پردازش شده. در نهایت، Vanquish می‌داند که با گیم‌پلی منحصر به فرد خود مخاطبانش را جذب می‌کند و همین موضوع باعث می‌شود که داستان به چشم نیاید.
۳- Prototype
prototype

در Prototype، شما با یک تجربه‌ی خالص از خشونت، تخریب و هیجان روبرو هستید. نقش شما به عنوان یک شخصیت با قدرت‌های فراوان، این است که در شهری پر از دشمنان و هیولاها به دل دشمن بزنید و هرچیزی که بر سر راهتان است را به ویرانه تبدیل کنید. گیم‌پلی بازی به شدت آزاد و پر از لحظات هیجان‌انگیز است که می‌توانید به اشکال مختلف دشمنان را از میان بردارید. اما داستان بازی با عمق و پرداخت کمی روبرو است و نمی‌تواند به اندازه‌ی گیم‌پلی خود شما را تحت تاثیر قرار دهد. اگرچه سعی شده تا شخصیت و انگیزه‌های او شرح داده شود، اما به نظر می‌رسد که در نهایت داستان، تنها یک بستر برای تخریب‌های بی‌پایان است. هرچه هم که باشد، کسی نمی‌تواند انکار کند که این بازی چقدر فان بود!
۲- Just Cause Series
just cause

روی جت در حال پرواز پارکور کنید، گاوهای بخت‌برگشته را به هوا بفرستید و تنهایی یک ارتش را قلع و قمع کنید، اما از Just Cause داستان نخواهید! Just Cause از آن سری بازی‌هایی است که همه‌ی قوانین را زیر پا می‌گذارد تا به شما اجازه دهد جهان اطراف خود را به یک زمین بازی بزرگ تبدیل کنید. در این بازی، هر وسیله‌ای که می‌بینید، از هواپیما گرفته تا موشک‌ها، قابل استفاده است و می‌توانید آن‌ها را برای ایجاد تخریب‌های بی‌سابقه به کار بگیرید. لذت انفجارهای بزرگ و اکشن‌های پرشور، بخشی جدایی‌ناپذیر از گیم‌پلی است که شما را ساعت‌ها مشغول نگه می‌دارد.
داستان بازی اما چندان قوی نیست و به نظر می‌رسد که بیشتر برای توجیه این آزادی عمل ایجاد شده است. شخصیت اصلی، یک قهرمان کلیشه‌ای است که هرچند جذاب است، اما نمی‌تواند به تنهایی روایت پیچیده‌ای را ارائه دهد. با این حال، شاید نیازی هم به یک داستان عمیق نباشد، زیرا آزادی عملی که بازی به شما می‌دهد، تمامی تمرکزتان را به‌سمت نابودی و ماجراجویی سوق می‌دهد.
۱- Metal Gear Solid V
metal gear solid v

می‌دانم عجیب است که این بازی در جایگاه اول لیست قرار دارد، چون اگر در مورد بقیه‌ی بازی‌های سری حرف بزنیم، داستان بازی می‌تواند بزرگ‌ترین نقطه‌ی قوت آن باشد. اما جریان پنجمین نسخه از دستپخت کوجیما کمی متفاوت است! اغراق نیست اگر بگوییم Metal Gear Solid V با گیم‌پلی باکیفیت خود، مرزهای سبک مخفی‌کاری را جابجا کرد. طراحی مأموریت‌ها بسیار پیچیده و پرجزئیات بود و هر مرحله شما را به چالش می‌کشید تا بهترین روش را برای رسیدن به هدف انتخاب کنید. جلوه‌های بصری بازی حرف نداشتند و دنیای باز آن، غرق در جزئیات و امکانات مختلف بود.
اما داستان بازی، که همیشه از نقاط قوت سری Metal Gear بوده، این بار به اندازه‌ی قبل چنگی به دل نمی‌زند. روایت اصلی بازی پر از خلأ و حفره‌های روایی است و پایان‌بندی آن نمی‌تواند به اندازه‌ی مأموریت‌های قبلی شما را راضی کند. به خصوص اگر این بازی اولین تجربه‌ی شما با سری Metal Gear باشد، احتمالاً چیز زیادی از جریان آن متوجه نخواهید شد. به نظر می‌رسد که تمرکز اصلی سازنده بر روی گیم‌پلی و تجربه‌ی تاکتیکی بوده و داستان را نیمه‌کاره رها کرده است.

گیمفا
 

memolina

کاربر عضو
عضویت
2018-03-30
نوشته‌ها
1,637
پسندها
1,295

۱۰ بازی سینماتیک که می‌توانند با بهترین فیلم‌های سینمایی رقابت کنند...​


۱۰ بازی سینماتیک که می‌توانند با بهترین فیلم‌های سینمایی رقابت کنند - گیمفا

در سال‌های اخیر شاهد عرضه‌ی بازی های سینمایی زیادی بوده‌ایم. اینجا، به ۱۰ بازی سینماتیک قابل رقابت با فیلم‌های سینمایی اشاره کرده‌ایم.
با پیشرفت تکنولوژی، هر سال شاهد این هستیم که بیش از سال قبل بازی‌ها به سمت سینمایی شدن پیش می‌روند. استفاده از تکنیک‌های نورپردازی و فیلم‌برداری سینما، روایت هوشمندانه و درگیرکننده، انتخاب موسیقی دقیق‌تر و شخصیت‌هایی که خیلی عمیق‌تر از یک کاراکتر بزن‌بهادر و فراموش‌شدنی‌اند، همگی کمک کرده‌اند تا صنعت بازی‌های ویدیویی دیگر آن چیزی نباشد که بیست، سی سال پیش مردم آن را می‌شناختند. در حالی که در سال‌های اخیر، منتقدین سینما بارها نارضایتی خود را از فیلم‌های مدرن و پوچی محتوای بسیاری از آن‌ها بیان کرده‌اند، دنیای بازی‌های ویدیویی در ۱۰ سال اخیر گذشته پر بوده از بازی‌هایی که سناریوهایی بسیار غنی‌تر از این فیلم‌ها داشته‌اند. سناریوهایی که نه تنها توانسته‌اند تکان‌دهنده و احساسی باشند، بلکه میلیون‌ها دلار روانه‌ی جیب سازندگان کرده‌اند.
بازی سینمایی

در این مقاله به ده تا از بهترین نمونه‌های بازی سینمایی پرداخته‌ایم. بازی‌هایی که نام اکثرشان برایتان آشنا خواهد بود و بارها در مورد کیفیت آن‌ها شنیده‌اید. اما دیدن این همه نام بزرگ در کنار یکدیگر خالی از لطف نیست. اینجا، در مورد جلوه‌های بصری، موسیقی و روایت این بازی‌ها به شکل مجزا صحبت کرده‌ایم. پس اگر باز هم کسی بود که اعتقاد داشت بازی‌ها نمی‌توانند به اندازه‌ی فیلم‌های سینمایی تکان‌دهنده و هنرمندانه باشند، بازی‌های این مقاله را به آن‌ها پیشنهاد کنید تا دیگر از این حرف‌ها نزنند!
توجه: بازی‌های لیست بدون ترتیب و رده‌بندی در لیست آمده‌اند.
The Last of Us: Part II

the last of us part ii

در دنیایی پر از زخم‌ها و نابرابری‌ها، The Last of Us Part II بیش از یک بازی ویدیویی ظاهر می‌شود؛ این بازی یک تجربه انسانی است که با روایت سینمایی و شخصیت‌پردازی عمیق خود همواره در یادها خواهد ماند. هر لحظه از بازی با کات‌سین‌هایی پر از احساسات همراه است که شما را میان عشق، نفرت، و انتقام غرق می‌کند. دیالوگ‌های شخصیت‌ها و واکنش‌های آن‌ها به موقعیت‌ها با دقت طراحی شده‌اند و در انسانی‌ترین حالت ممکن‌اند.
بازی از منظر بصری نیز یک شاهکار است. نورپردازی پویا و جزئیات محیطی که در جنگل‌ها، برف‌های سنگین، و خرابه‌های شهری می‌بینید، گویی مستقیماً از یک فیلم برنده اسکار الهام گرفته شده‌اند. چهره‌های شخصیت‌ها با کیفیتی بی‌نظیر طراحی شده‌اند و احساسات پیچیده آن‌ها را بدون نقص به تصویر می‌کشند. در صحنه‌هایی که گفت‌وگو یا رویارویی رخ می‌دهد، شما به معنای واقعی کلمه، هر نفس و نگاه را حس می‌کنید.
موسیقی متن ساخته گوستاوو سانتائولالا به این تجربه سینماتیک وزن بیشتری می‌بخشد. همراه با داستانی که از محدودیت‌های اخلاقی عبور می‌کند و شما را وادار به تفکر می‌کند، The Last of Us Part II نه تنها یک بازی، بلکه یک روایت هنری است که فیلم‌های برجسته را به چالش می‌کشد.
Red Dead Redemption 2
red dead redemption 2

وقتی از بازی‌های سینمایی صحبت می‌کنیم، Red Dead Redemption 2 یکی از بهترین نمونه‌هاست که با دقت بی‌نظیر خود در روایت داستان و طراحی محیط، یک اثر جاودانه محسوب می‌شود. از همان لحظه‌ای که با آرتور مورگان آشنا می‌شوید، می‌فهمید که با یک داستان پیچیده، شخصیت‌محور و شگفت‌آور روبه‌رو هستید. تعاملات میان اعضای گروه ون در لیند با چنان دقتی نوشته و اجرا شده‌اند که حس تماشای یک درام سینمایی را به شما القا می‌کنند.
گرافیک خیره‌کننده بازی به‌گونه‌ای است که هر منظره، هر طلوع خورشید، و هر دره مه‌آلود، شما را در خود غرق می‌کند. تکنولوژی موشن کپچر در طراحی شخصیت‌ها و انیمیشن‌های طبیعی آن‌ها، مرزی میان بازی و واقعیت باقی نمی‌گذارد. حتی ساده‌ترین لحظات بازی، مانند برپایی کمپ یا سوارکاری در طبیعت، حس واقعی بودن را به شما منتقل می‌کند.
اما شاید آنچه این بازی را به یک اثر سینمایی کامل تبدیل می‌کند، موسیقی متن و لحظات احساسی است که به‌طور دقیق زمان‌بندی شده‌اند. در هر برخورد یا تصمیم‌گیری، بازی شما را به فکر وا می‌دارد که آیا واقعاً قهرمان هستید یا صرفاً یک شخصیت دیگر در این دنیای خاکستری.
God of War (2018)
god of war

با آغاز یک سفر حماسی میان کریتوس و آترئوس، God of War (2018) به مرزهای جدیدی در روایت سینماتیک دست یافت. دوربین یک‌پارچه بازی، که بدون برش داستان را روایت می‌کند، تجربه‌ای استثنایی را برای گیمرها ایجاد می‌کند. هر صحنه، از لحظات آرام تا مبارزات حماسی، با چنان دقتی کارگردانی شده است که گویی مستقیماً از دل یک فیلم اسطوره‌ای بیرون آمده است.
طراحی هنری بازی شاهکاری بی‌بدیل است. جهان نورس، با الهام از اساطیر اسکاندیناوی، پر از جزئیات زنده است؛ از قله‌های پوشیده از برف تا جنگل‌های افسانه‌ای. حتی در میان نبردهای پرتنش، توجه به جزئیات بصری، از انیمیشن‌های دشمنان گرفته تا جلوه‌های ویژه، شما را مجذوب نگه می‌دارد. این بازی ثابت می‌کند که می‌توان اسطوره‌ها را به شکلی جدید و جذاب بازگو کرد.
موسیقی ساخته بیر مک‌کری، همراه با صدای قدرتمند کریستوفر جاج در نقش کریتوس، حس وزن‌دار و تأثیرگذاری به داستان اضافه می‌کند. لحظات عاطفی میان کریتوس و آترئوس به لطف اجراهای احساسی و واقعی بازیگران، عمق بیشتری به روایت می‌بخشد. این بازی نه تنها یک عنوان سینمایی بلکه یک اثر جاودانه در صنعت گیم است.
Uncharted 4: A Thief’s End
uncharted 4

ماجراجویی نیتن دریک در Uncharted 4: A Thief’s End مانند تماشای یک فیلم اکشن ماجراجویانه است که توسط بهترین کارگردانان هالیوود ساخته شده باشد. روایت داستانی بازی با درون‌مایه‌های خانوادگی و شخصی، شما را به دنیای شخصیت‌ها نزدیک می‌کند و در عین حال اکشن‌های هیجان‌انگیز و صحنه‌های سینمایی را در بهترین حالت ممکن ارائه می‌دهد.
یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های این بازی، استفاده از محیط‌های متنوع است؛ از جزایر استوایی تا قلعه‌های متروکه، همه با جزئیاتی خیره‌کننده طراحی شده‌اند. هر کات‌سین مانند تماشای یک بخش از فیلمی پرهزینه است که شما را کاملاً درگیر داستان می‌کند. استفاده از تکنیک‌های موشن کپچر در بازی، طبیعی‌ترین حالت ممکن را به تعاملات شخصیت‌ها بخشیده است.
نقش موسیقی و صداگذاری در این بازی نیز قابل چشم‌پوشی نیست. لحظاتی که نیتن و برادرش سم در مورد گذشته صحبت می‌کنند یا زمانی که تعقیب و گریز در خیابان‌های ماداگاسکار رخ می‌دهد، موسیقی متن این لحظات را به یک تجربه فراموش‌نشدنی تبدیل می‌کند. Uncharted 4 یک مثال واضح از قدرت بازی‌ها در رقابت با بهترین فیلم‌های سینمایی است.
Detroit: Become Human
detroit become human

اگر بازی‌ها را رسانه‌ای برای روایت داستان‌های پیچیده انسانی بدانیم، Detroit: Become Human یک شاهکار بی‌بدیل است. داستان این بازی که در دنیایی نزدیک به آینده رخ می‌دهد، مرز بین انسانیت و هوش مصنوعی را با ظرافتی سینمایی بررسی می‌کند. تصمیمات شما به‌عنوان بازیکن نه تنها مسیر داستان را تغییر می‌دهند، بلکه عواقب احساسی عمیقی به همراه دارند که یادآور فیلم‌های فلسفی برجسته هستند.
کیفیت گرافیکی بازی، به‌ویژه در نمایش چهره‌ها و انیمیشن‌های شخصیت‌ها، شما را شگفت‌زده می‌کند. هر نگاه، هر لبخند، و حتی کوچک‌ترین تغییر در حالات چهره، با تکنولوژی پیشرفته ضبط شده و حس واقعی بودن را به بازی می‌بخشد. محیط‌های شهری آینده‌نگرانه نیز با جزئیاتی باورنکردنی طراحی شده‌اند که فضایی سرد و صنعتی اما پر از زندگی را به تصویر می‌کشند.
موسیقی متن و صداگذاری نیز به جذابیت این تجربه می‌افزاید. سه شخصیت اصلی بازی، با داستان‌های متفاوت خود، به شکلی منحصربه‌فرد شما را درگیر می‌کنند و احساسات متضادی را به وجود می‌آورند. در پایان، Detroit: Become Human اثری است که شما را به چالش می‌کشد تا ارزش‌های انسانی را بازنگری کنید.
BioShock Infinite
bioshock infinite

BioShock Infinite مانند تماشای یک فیلم علمی-تخیلی فلسفی است که در آسمان‌ها جریان دارد. داستان بازی با روایت پیچیده و شخصیت‌های عمیق خود، شما را به دنیای کلمبیا می‌برد؛ شهری شناور که در ظاهر ایده‌آل اما در باطن پر از تعصب، خشونت، و رازهای تاریک است. رابطه بوکر دوویت و الیزابت، هسته احساسی داستان است و مانند یک درام سینمایی جذاب، شما را تا پایان بازی می‌کشاند.
طراحی هنری بازی، با الهام از معماری قرن بیستم و رنگ‌های زنده، هر صحنه را به یک قاب از یک فیلم هنری تبدیل کرده است. حرکات طبیعی الیزابت، نگاه‌های او، و تعاملات او با محیط، او را به یکی از باورپذیرترین شخصیت‌های تاریخ بازی تبدیل می‌کند. موسیقی متن کلاسیک، که شامل بازسازی قطعات تاریخی است، به داستان و محیط بازی لایه‌های جدیدی از عمق می‌بخشد.
در نهایت، پایان پیچیده و تکان‌دهنده بازی، شما را به تفکر در مورد فلسفه، جبر، و آزادی دعوت می‌کند. BioShock Infinite اثری است که نشان می‌دهد چگونه می‌توان داستانی را با عناصر سینمایی تعریف کرد و تجربه‌ای خلق کرد که تا مدت‌ها پس از پایان بازی، در ذهن شما باقی می‌ماند.
Cyberpunk 2077
cyberpunk 2077

Cyberpunk 2077 یک تجربه سینمایی در دنیای پرهیاهوی نایت سیتی است که شما را به دل داستانی پیچیده و علمی-تخیلی می‌برد. بازی، با داستان‌گویی عمیق خود، موضوعاتی مانند انسانیت، هوش مصنوعی، و قدرت را به شیوه‌ای هنری کاوش می‌کند. حضور کیانو ریوز در نقش جانی سیلورهند و اجرای او در این دنیای خیالی، حس تماشای یک فیلم هالیوودی بزرگ را تقویت می‌کند.
گرافیک خیره‌کننده بازی و طراحی دقیق محیط، شما را به دنیایی می‌برد که مملو از چراغ‌های نئون، خیابان‌های پرجمعیت، و آسمان‌خراش‌های آینده‌نگرانه است. هر گوشه از نایت سیتی زنده است و حس واقعی بودن را منتقل می‌کند. جزئیات در طراحی چهره‌ها و انیمیشن‌های شخصیت‌ها، به‌ویژه در صحنه‌های سینمایی، تجربه‌ای شبیه به تماشای یک فیلم علمی-تخیلی کلاسیک را ارائه می‌دهد.
موسیقی متن قدرتمند بازی، که شامل قطعات الکترونیکی و تکنو است، با فضای تاریک و پرانرژی بازی هماهنگی کامل دارد. داستان‌سرایی بازی، همراه با انتخاب‌های معنادار و شخصیت‌های به‌یادماندنی، Cyberpunk 2077 را به اثری سینمایی و تأثیرگذار تبدیل کرده است که مرزهای بین سینما و بازی را محو می‌کند.
Metal Gear Solid 4: Guns of the Patriots
metal gear solid 4

Metal Gear Solid 4: Guns of the Patriots شاهکاری است که سینما و گیم را در هم می‌آمیزد. این بازی، که یکی از داستان‌محورترین عناوین هیدئو کوجیما است، با روایت پیچیده و کات‌سین‌های طولانی، حس تماشای یک فیلم جاسوسی هیجان‌انگیز را ایجاد می‌کند. داستان بازی که سرنوشت اسنیک را دنبال می‌کند، پر از صحنه‌های احساسی، فلسفی، و اکشن‌های پرتنش است.
کیفیت بصری بازی در زمان خود شگفت‌انگیز بود و حتی اکنون نیز جذابیت خود را حفظ کرده است. صحنه‌های نبرد، مانند جنگ‌های روباتیک یا مبارزات تن‌به‌تن، با جزئیات بصری و طراحی دقیق، تجربه‌ای سینمایی ارائه می‌دهند. شخصیت‌ها، از اسنیک گرفته تا آسلات، با دیالوگ‌ها و حرکات طبیعی خود حس واقعی بودن را به داستان اضافه می‌کنند.
موسیقی حماسی هری گرگسون-ویلیامز نیز به لحظات دراماتیک بازی عمق بیشتری می‌بخشد. Metal Gear Solid 4 نه تنها یک بازی بلکه یک تجربه سینمایی کامل است که مرزهای داستان‌گویی در صنعت بازی را گسترش داد.
Ghost of Tsushima
ghost of tsushima

سفر جین ساکای در Ghost of Tsushima شما را به یک دنیای سینمایی از جنس تاریخ و افسانه می‌برد. این بازی با الهام از فیلم‌های سامورایی آکیرا کوروساوا، ترکیبی از زیبایی بصری، داستان‌گویی هنری، و اکشن حماسی است. روایت بازی، مبارزه میان افتخار و بقا را به تصویر می‌کشد و شما را میان انتخاب‌های دشوار اخلاقی قرار می‌دهد.
طراحی هنری بازی، با مناظر شگفت‌انگیز ژاپن قرن سیزدهم، شما را به دل داستان می‌کشاند. هر صحنه، از مبارزات شمشیری زیر باران گرفته تا غروب‌های سرخ در میان چمنزارهای طلایی، مانند قاب‌هایی از یک فیلم سامورایی هستند. حالت «کوروساوا» که به شما اجازه می‌دهد بازی را به صورت سیاه و سفید با صدای کلاسیک تجربه کنید، ادای احترامی به سینمای ژاپن است.
موسیقی متن بازی، با الهام از سازهای سنتی ژاپنی، حالتی احساسی و حماسی به بازی می‌بخشد. Ghost of Tsushima نه تنها یک بازی بلکه یک نامه عاشقانه به تاریخ و سینمای ژاپن است و تجربه‌ای است که شما را در هر لحظه تحت تأثیر قرار می‌دهد.
Heavy Rain
heavy rain

Heavy Rain یک معمای پیچیده و پرهیجان است که شما را درگیر یک داستان جنایی با چاشنی درام انسانی می‌کند. دیوید کیج و استودیو Quantic Dream با ایجاد تجربه‌ای سینمایی، شما را در نقش چندین شخصیت مختلف قرار می‌دهند که هرکدام در تلاش برای حل پرونده‌ای مرتبط با قاتل اوریگامی‌اند. سبک روایت بازی و تغییرات داستان بر اساس تصمیمات شما، این عنوان را به یک شاهکار تعاملی تبدیل کرده است.
تصاویر و فضاسازی بازی، مانند یک فیلم نوآر مدرن، با نورپردازی‌های خاص و محیط‌های واقعی طراحی شده‌اند. چهره‌ها و حرکات شخصیت‌ها با تکنولوژی موشن کپچر به زیبایی اجرا شده‌اند و حس واقعی بودن را به صحنه‌های احساسی بازی اضافه می‌کنند. هر نگاه و هر تصمیم می‌تواند مسیر داستان را تغییر دهد، و همین موضوع باعث می‌شود که هر بازیکن، تجربه‌ای منحصربه‌فرد داشته باشد.
موسیقی متن تأثیرگذار بازی و صداگذاری دقیق شخصیت‌ها نیز به جذابیت این تجربه اضافه می‌کند. Heavy Rain ثابت می‌کند که یک بازی می‌تواند به‌عنوان یک اثر سینمایی عمیق عمل کند و احساسات پیچیده‌ای مانند عشق، ترس، و گناه را به شکلی هنری به تصویر بکشد.
Death Stranding
death stranding

وقتی به سینمایی‌ترین بازی‌های ویدیویی فکر می‌کنید، Death Stranding چیزی فراتر از یک بازی معمولی به نظر می‌رسد؛ یک اثر هنری که مرزهای روایت داستان و سینماتیک را در هم شکسته است. هیدئو کوجیما، خالق بازی، تجربه‌ای خلق کرده که شما را به دنیایی پسا-آخرالزمانی می‌برد و از طریق شخصیت‌پردازی، روایت فلسفی، و صحنه‌های فیلم‌گونه، به تماشای زندگی و ارتباط انسانی دعوت می‌کند.
بازی از منظر بصری شگفت‌انگیز است. مناظر طبیعی آن، با الهام از چشم‌اندازهای ایسلند، هر لحظه حس تنهایی و گستردگی دنیا را به شما القا می‌کنند. استفاده از تکنولوژی موشن کپچر در بازی، چهره‌ها و حرکات بازیگرانی چون نورمن ریداس و مدس میکلسن را به‌طور کامل زنده می‌کند و هر صحنه کات‌سین را به سطح جدیدی از واقع‌گرایی می‌برد.
موسیقی متن ساخته لودویگ فورسل و قطعاتی از گروه‌هایی مانند Low Roar، حس عمیقی از تنهایی و امید را منتقل می‌کند. Death Stranding مانند یک فیلم هنری بلند است که با ریتم آهسته، اما تأثیرگذار، شما را به سفری درونی می‌برد که شاید پیش از این فقط در سینما می‌توانستید تجربه کنید.

گیمفا
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Mr.Rezaei

memolina

کاربر عضو
عضویت
2018-03-30
نوشته‌ها
1,637
پسندها
1,295

۱۰ مرحله خارق‌العاده که از بازی‌ها حذف شدند...​




۱۰ مرحله خارق‌العاده که از بازی‌ها حذف شدند - گیمفا

با توجه به اینکه برخی از بازی‌های ویدیوی می‌توانند بیش از حد بزرگ و گسترده باشند، اجتناب‌ناپذیر است که برخی از محتویات اضافی و نیمه کاره، در طول پروسه تولید از محصول نهایی حذف شوند. توسعه‌دهندگان هیچ‌گاه نمی‌خواهند خود را بیش از حد تحت فشار قرار داده یا پروژه را با ایده‌های گوناگون و ضد و نقیض اشباع کنند.
این محتوای استفاده نشده، معمولاً به طور کامل از بین نمی‌رود و شواهدی از آن در فایل‌های بازی باقی می‌ماند. برخی از طرفداران متعهد نیز این مسئولیت را بر عهده می‌گیرند تا اسرار فراموش شده را کشف کنند. کشف این نوع محتوای حذف شده به مساوات، جذاب و ناامیدکننده است، به‌ویژه زمانی که مشخص شود حذفیات مذکور مأموریت‌های کاملی بوده‌اند که می‌توانستند به بازی راه پیدا کنند.
مأموریت‌های زیر موفق نشده‌اند به خط پایان فرایند توسعه برسند، اما این بدان معنا نیست که عالی نبودند.

خانوم A و خانوم B – بازی Grand Theft Auto V

۱۰ مرحله خارق‌العاده که از بازی‌ها حذف شدند - گیمفا

مأموریت‌های Strangers & Freaks یکی از جنبه‌های سرگرم‌کننده‌ GTA V هستند. در هر مأموریت، یک فرد عجیب و غریب سوالات غیرمنتظره‌ای از شما می‌پرسد که معمولاً در نهایت منجر به اتفاقات جالب زیادی مانند ربودن ستاره‌های مشهور تلویزیون یا پریدن از هواپیما با ماشین‌های گران‌قیمت منجر می‌شوند.
با این حال، مأموریت‌هایی که در بازی ظاهر می‌شوند، تمام ایده‌های توسعه‌دهندگان Rockstar برای برخوردهای تصادفی با غریبه‌ها نیستند. با توجه به برخی از فایل‌های استفاده نشده در GTA V، حداقل پنج مأموریت جانبی مشابه، از جمله دشمنی شدید بین دو همسایه، در مراحل اولیه تولید در بازی حضور داشته‌اند.
این ماموریت حول محور دو زن همسایه می‌چرخید که هر دو از فرانکلین می‌خواهند زندگی دیگری را به کابوس مطلق تبدیل کند. فرانکلین باید کارهایی مانند خراب‌کردن اتومبیل آنها، گرفتن عکس‌های مخفیانه و حتی کثیف کردن آب استخر را به نفع یکی از این دو نفر انجام دهد تا به این دشمنی بی پایان دامن بزند.

کشتی Borealis – بازی Half-Life 2

۱۰ مرحله خارق‌العاده که از بازی‌ها حذف شدند - گیمفا

Borealis یک کشتی یخ شکن عظیم است که برای اولین بار در Half-Life 2 به آن اشاره شد و به عنوان یک ایستراگ نیز در Portal 2 ظاهر می‌شود. این کشتی توسط Aperture Science ساخته شده و ظاهراً حاوی یک پروژه مخفی است که می‌تواند یک بار برای همیشه جریان جنگ علیه کمباین را تغییر دهد.
اگرچه بازیکنان می‌توانند این کشتی را در Portal 2 ببینند، اما هرگز به عنوان یک مکان قابل دسترسی در بازی‌ها ظاهر نمی‌شود. در ابتدا برنامه‌ این بود که کشتی مذکور نقش بسیار برجسته‌تری در Half-Life 2 بازی کند. در پیش‌نویس داستان، مارک لیدلاو (Mark Laidlaw)، طراح سابق بازی‌های Valve، این کشتی را محل شروع داستان Half-Life 2 مطرح کرده بود که بعداً تغییر کرد.
در ابتدا فریمن قرار بود سوار این کشتی شود و سپس از طریق قطب شمال به سمت شهر ۱۷ سفر کند. در راه، او با سربازان کمباین روبه‌رو شده و داستان ادامه پیدا می‌کند. این ایده دستخوش تغییرات زیادی شد، از جمله افزودن دو سطح دیگر قبل و بعد از سوارشدن بر Borealis، اما در نهایت همه آن از بین رفت و نقش این یخ‌شکن، به تنها یک ارجاع داستانی تنزل یافت.

مراحل Treavor Pendleton و Teague Martin – بازی Dishonored

۱۰ مرحله خارق‌العاده که از بازی‌ها حذف شدند - گیمفا

به همان اندازه که Dishonored محبوب است، نمی‌توانیم انکار کنیم که سرعت روایت در نیمه دوم بازی به طرز عجیبی سریع می‌شود. فقط در یک صحنه، شما توسط Loyalistها مورد خیانت قرار می‌گیرید و از شهر سیل زده فرار می‌کنید و در صحنه بعدی، شما در حال سفر به مأموریت نهایی هستید که در آن تمام خائنان را نابود خواهید کرد.
ممکن است کمی عجله‌ای به نظر برسد، اما در واقعیت، دلیل اینکه همه چیز خیلی سریع اتفاق می‌افتد، این است که تیم توسعه مجبور شدند دو مأموریت مربوط به Treavor Pendleton و High Overseer Martin را حذف کنند.
یکی از توسعه‌دهندگان، در رشته توییتی فاش کرد که بازیکن قرار بود در مراحل مجزا با این دو خائن روبه‌رو شود. برای مثال، مرحله مخصوص پندلتون شامل بازدید شبانه از ساختمان پارلمان شهر می‌شد، در حالی که مارتین را می‌بایست در حین یک سخنرانی باشکوه از میان برداشت.

پیدا کردن Cave Johnson – بازی Portal 2

۱۰ مرحله خارق‌العاده که از بازی‌ها حذف شدند - گیمفا

نکته مهم در مورد Portal 2 این است که داستان بازی اول را تا حد زیادی گسترش می‌دهد. بازیکن می‌تواند قسمت‌های فراموش شده مرکز علمی Aperture Science را کاوش کرده و از داستان بنیان‌گذار مرموز آن، Cave Johsnon، مطلع شود.
تنها مشکل این است که شما هرگز نمی‌توانید بفهمید که دقیقاً چه اتفاقی برای Cave افتاده است. سرنوشت او نامشخص باقی‌ مانده و پیچیدگی به وجود آمده، بیشتر به این دلیل است که Valve یک فصل کامل اختصاص یافته به این معما را حذف کرده است.
مجموعه‌ای از فایل‌های مخفی در پوشه‌های Portal 2 نشان می‌دهد که بازی در ابتدا قرار بود یک مکان کامل برای کشف سرنوشت نهایی Cave داشته باشد. در این مکان، بازیکن با یک مکعب همراه ویژه که به پریز برق وصل شده است، مواجه شده و در ادامه معلوم می‌شود که Cave Johnson، هوشیاری خود را به این مکعب منتقل کرده تا به نوعی از مرگ خود جلوگیری کند. درنهایت، وی از شما می‌خواهد به زندگی فلاکت‌بارش پایان داده و از آن مکعب برای باز کردن یک درب استفاده کنید.
خوشبختانه، یکی از طرفداران سری Portal در یوتیوب و با استفاده از فایل‌های بازی، این صحنه حذف شده را بازسازی کرده است.

محتوای پس از داستان اصلی – بازی Fallout: New Vegas

۱۰ مرحله خارق‌العاده که از بازی‌ها حذف شدند - گیمفا

Fallout: New Vegas به دلیل مهلت تولید کوتاهی که Bethesda برای آن معین کرده بود، آن‌قدر محتوای حذف شده دارد که می‌توان کتابی قطور درباره آن نوشت. با این حال، محتوای حذف شده از پایان بازی که هرگز به محصول نهایی راه نیافت، قلب هر طرفداری را به درد می‌آورد. Fallout: New Vegas قرار بود به شما اجازه دهد حتی پس از اتمام خط اصلی داستان، به بازی کردن ادامه دهید. در واقع، بازیکن می‌توانست در اطراف بیابان Mojave قدم بزند و نتایج تصمیمات خود را پس از نبرد سد Hoover ببیند.
این واقعیت که تمام ایده‌های جذاب ذکر شده، با یک نمایش اسلاید کوتاه پس از پایان بازی جایگزین شد، ناامید کننده‌ترین بخش Fallout: New Vega به شمار می‌رود.

جنگ داخلی با‌شکوه‌تر – بازی The Elder Scrolls V: Skyrim

۱۰ مرحله خارق‌العاده که از بازی‌ها حذف شدند - گیمفا

انتخاب میان گروه شورشی Stormcloaks و ارتش Imperials در بازی Skyrim، به اندازه انتخاب میان اینکه ابتدا کفش پای راست را بپوشیم یا چپ، بی‌اهمیت است. اگر تغییراتی مانند عوض‌ شدن برخی ارباب‌های محلی و تعداد انگشت شماری خانه تخریب شده را نادیده بگیریم، اینکه شما در نهایت با کدام طرف جنگ همراه شوید، فرق زیادی به حال شما ندارد.
جنگ داخلی در بازی Skyrim، بسیار نامید کننده است؛ زیرا با استناد به برخی کدها و دیالوگ‌های درون فایل‌های بازی، برنامه‌ای که توسعه‌دهندگان برای آن داشتند بسیار عظیم‌تر از آنچه ارائه شد به نظر می‌رسد.
برای مثال، در کنار تصاحب قلعه‌های مختلف به نفع ارتشی که از آن حمایت می‌کنید، برخی مکانیک‌های جذاب مانند دفاع از شهرها، تصاحب منابع، تخریب خطوط ارتباطی دشمن و همچنین برخی اتفاقات جالب مانند استفاده از یک غول برای تقویت ارتش نیز دیده می‌شد. اما بدون شک بهترین بخش این محتوای حذف شده، غیرخطی‌بودن آن است. این بدان معناست که اگر حتی عضو هیچ یک از طرف درگیری نمی‌شدید، در نهایت یکی از آنها بسته به اتفاقات بازی و تا حدودی به صورت شانسی موفق به پیروزی می‌شد.
همانند دیگر ایده‌های جاه‌طلبانه استودیوی Bethesda، این کوئست جذاب و پویا نیز در نهایت به دلیل کمبود زمان کافی، به یک ماجراجویی حوصله سر بر و پر از باگ تبدیل شد.

شبی در کتابخانه – بازی Vampire: The Masquerade – Bloodlines

۱۰ مرحله خارق‌العاده که از بازی‌ها حذف شدند - گیمفا

Vampire: The Masquerade: Bloodlines یک شاهکار ناقص محسوب می‌شود. با توجه به توسعه شتاب‌زده و ورشکستگی استودیوی سازنده، این بازی در انتها با فهرست بلندبالایی از اشکالات و همچنین حجم قابل‌توجه‌ای از محتوای حذف شده به انتشار رسید. یکی از بزرگ‌ترین مأموریت‌های حذف شده Vampire: The Masquerade – Bloodlines، مأموریتی پیرامون بزرگ‌ترین باستان‌شناس دنیای تاریکی، Beckett، بود.
این مأموریت، در یک کتابخانه قدیمی شروع شده و حول نجات دوست Beckett یعنی Scott از دست یکی از اعضای Sabbat ادامه پیدا می‌کرد. این کتابخانه، یک مکان منحصر به فرد بود که به طور خاص برای این کوئست جانبی ساخته شده و تنها مأموریتی بود که شامل یکی از اعضای قبیله Lasombra می‌شود.
متأسفانه، این مرحله درست قبل از انتشار بازی لغو شد، اما با این حال، از آنجا که بیشتر دیتاهای آن هنوز در پوشه‌های بازی وجود داشت، طرفداران این عنوان موفق شدند آن را با یک آپدیت غیر رسمی بازیابی کند. اگر پچ را نصب کنید (که به دلایل مختلف به شدت توصیه می‌شود)، می‌توانید بسیاری از مأموریت‌های حذف شده را به طور کامل بازی کنید.

پیشینه‌های جذاب‌تر – بازی Dragon Age: Origins

۱۰ مرحله خارق‌العاده که از بازی‌ها حذف شدند - گیمفا

یکی از ویژگی‌های جالب Dragon Age: Origins این است که می‌توانید پیشینه شخصیت خود را انتخاب کنید. برخلاف بازی‌های بعدی Dragon Age یا دیگر عناوین مشابه، این انتخاب فقط به شخصیت شما یک پس‌زمینه نمی‌دهد، بلکه در گیم‌پلی بازی نیز تأثیرگذار خواهد بود.
در نسخه نهایی بازی، اگرچه داستان‌های خاستگاه dwarf (کوتوله) و Elf (الف) با انواع متفاوت و انتخاب‌های فراوانی ارائه می‌شوند که بر خط داستانی اصلی نیز تأثیر می‌گذارند، گزینه‌های پیش‌فرض شخصیت‌های انسانی، چندان چنگی به دل نمی‌زند. در Dragon Age: Origins، برای نژاد انسان، تنها دو پیشینه جادوگر و نجیب‌زاده برای انتخاب وجود دارد.
اما این هدف اصلی سازندگان نبود. در اوایل توسعه، Wardenهای انسانی قرار بود دو داستان پیشینه متمایز از یکدیگر داشته باشند: یکی برای یک انسان رعیت و دیگری برای یک انسان بربر.
در اولین مورد، Warden یک کشاورز جوان بود که روستای او توسط Darkspawn ویران شد. در مورد دوم، شما می‌توانستید یک بربر از آووار باشید که در کوهستان زندگی می‌کرده و مجبور بوده از حمله غافلگیرانه قبیله رقیب جان سالم به در ببرد.
این دو پیشینه، تنوع مورد نیاز را به داستان‌های پس‌زمینه‌ای نژاد انسان اضافه می‌کردند، اما متأسفانه به دلیل مشکلات فنی نیمه‌کاره رها شدند.

گرالت بازیگر می‌شود – بازی The Witcher 3

گیوتین نامه 4 گرالت

این غیرقابل انکار است که در The Witcher 3، بازیکن حتی وقت سرخاراندن هم پیدا نمی‌کند. در میان کشتن هیولاها و مبارزه با موجودات وحشی، شما می‌توانید به روستاییان درمانده کمک کنید، در مسابقات شرکت کنید و البته زمان زیادی را صرف به چالش کشیدن NPC‌های مختلف در یک دور Gwent کنید.
با این حال، اگر فکر می‌کنید که ماموریت‌های نسخه نهایی بازی همگی همان ایده‌هایی هستند که Projekt RED برای محتوای اضافی داشت، در اشتباه هستید. در واقع ۱۰ ماموریت نیمه کاره وجود دارند که علی‌رغم جذاب بودن، هرگز به فهرست نهایی ماموریت های جانبی راه پیدا نکردند.
یکی از آنها حتی شخصیت مورد علاقه همه، یعنی دندلایون را نیز در خود دارد. این ماموریت که «لبه بازیگری» نام دارد، حول محور او و تولید نمایشنامه جدیدش روایت می‌شود. پس از برخی اتفاقات و گم شدن یکی از بازیگران، دندلایون از گرالت تقاضا می‌کند که جای خالی او را پر کند. این ماموریت احتمالاً شبیه ماموریت داستانی پریسیلا می‌بود و اگر تا به حال بازی را انجام داده باشید، احتمالاً می توانید تصور کنید که نمایشی با کارگردانی دندلایون و بازی گرالت، چقدر جذاب و بامزه می‌توانست باشد.

ماجراجویی‌های دکتر هیگینز – بازی Red Dead Redemption 2

۱۰ مرحله خارق‌العاده که از بازی‌ها حذف شدند - گیمفا

Red Dead Redemption 2 دارای تعداد بی‌شماری از مأموریت‌های منحصر به فرد و بسیار سرگرم کننده است؛ از سرقت قطارهای زرهی گرفته تا سوار شدن بر بالن‌ و حتی کمک به یک دانشمند دیوانه در ساخت ربات.
ممکن است بپرسید، چه چیز دیگری می‌توانید بخواهید؟ ماجراجویی به سبک ایندیانا جونز در جزیره گرمسیری گوارما (Guarma) چطور؟ بله، داده‌های Red Dead دارای یک مدل استفاده نشده و دیالوگ‌های ضبط شده یک باستان‌شناس به نام دکتر لین هیگینز است.
این دیالوگ‌ها نشان می‌دهد که او مرد غریبه‌ای بود که در گوارما با آرتور روبه‌رو شده و آرتور به او کمک می‌کرد تا از یک مکان آیینی باستانی در مقابل ارتش کوبایی دفاع کند. آرتور باید از مجموعه‌ای از آثار باستانی در برابر سربازان محافظت می‌کرد، در تمام این مدت دکتر هیگینز شیرین‌کاری‌هایی را انجام می‌داد که بدون شک، ارجاع به شخصیت ایندینا جونز محسوب می‌شود. حتی او در یک مقطع قرار بود بگوید که «جای آثار باستانی در موزه است!» (یک دیالوگ معروف از سری فیلم‌های ایندیانا جونز).
مأموریت‌های جانبی گوارما احتمالاً به دلیل عدم تطابق با لحن روایت داستان در فصل پنجم، حذف شده‌اند.


گیمفا
 

memolina

کاربر عضو
عضویت
2018-03-30
نوشته‌ها
1,637
پسندها
1,295

۱۰ بازی واقع‌گرایانه که شکست خوردند...​



۱۰ بازی واقع‌گرایانه که شکست خوردند - گیمفا

گاهی اوقات تنها نقطه قوت یک بازی، فیزیک یا گرافیک واقع‌گرایانه‌اش است. در این بازی به ۱۰ بازی واقع‌گرایانه شکست خورده اشاره خواهیم کرد.
چندی پیش در مقاله‌ای به 10 بازی با گیم‌پلی عالی و داستان ضعیف پرداختم. در آن مقاله توضیح دادم که گاهی یک جنبه از بازی به قدری قدرتمند است که نمی‌توان به راحتی کل آن بازی را بی‌خیال شد، اما جنبه‌های دیگرش تعریفی ندارند! در این مقاله نیز تصمیم گرفتم به ۱۰ بازی بپردازم که فیزیک آن‌ها نسبت به زمانشان خوب و واقع‌گرایانه بوده، اما کیفیت کلی‌شان چندان چنگی به دل نمی‌زند.
در این مقاله بازی‌هایی خواهید دید که شاید لزوماً گرافیک آن‌ها خیلی چشم‌گیر نباشد و یا اصلاً سبک گرافیکی آن‌ها واقع‌گرایانه (Realistic) نباشد، اما فیزیک آن‌ها بسیار عالی کار شده باشد. در کنار این بازی‌ها، عناوینی خواهد بود که در زمان عرضه، به دلیل کیفیت گرافیکی‌شان همه را انگشت به دهان گذاشته‌اند. خلاصه واقع‌گرایی ابعاد مختلفی دارد که شامل فیزیک، گرافیک یا هردو مورد می‌شود. پس بدون معطلی بیشتر بپردازیم به مقاله و این ۱۰ بازی را از زیر نظر بگذرانیم.
۱۰- Need for Speed: Payback
nfs

Need for Speed Payback در زمان عرضه با وعده‌ای بزرگ آمد: یک داستان جذاب سینمایی، جهان باز پرجنب‌وجوش، و گرافیکی واقع‌گرایانه که نفس‌ها را بند بیاورد. جلوه‌های بصری بازی بدون شک از نقاط قوت آن بودند؛ از نورپردازی‌های بی‌نقص گرفته تا طراحی دقیق ماشین‌ها، همه چیز نمایشی چشمگیر از قدرت بصری نسل خود بود. اما وقتی نوبت به تجربه گیم‌پلی رسید، این بازی به وضوح نشان داد که تنها گرافیک زیبا نمی‌تواند یک عنوان عالی بسازد. روایت داستانی بازی، پر از کلیشه‌ها و شخصیت‌های سطحی بود که نتوانست حس هیجان و ارتباط لازم را به بازیکنان منتقل کند.
بزرگ‌ترین مشکل Payback در سیستم لوت‌باکس‌ها و پیشرفت مبتنی بر شانس بود که به شدت مورد انتقاد قرار گرفت. بازیکنان مجبور بودند برای ارتقای ماشین‌های خود، به یک سیستم نامنصفانه متکی باشند که بیشتر شبیه به بازی‌های موبایلی بود تا یک عنوان AAA. این مسئله، همراه با مأموریت‌های تکراری و عدم تنوع در گیم‌پلی، تجربه کلی بازی را خسته‌کننده و ناامیدکننده کرد. با وجود گرافیک چشم‌نواز و فیزیک واقع‌گرایانه خودروها، Need for Speed Payback نتوانست به انتظارات طرفداران وفادار سری پاسخ دهد و به یکی از ضعیف‌ترین عناوین این مجموعه تبدیل شد.
۹- Metal Gear Survive
mgs

Metal Gear Survive تلاش کرد از میراث پرافتخار سری Metal Gear بهره‌برداری کند، اما نتیجه چیزی جز ناامیدی نبود. بازی با گرافیکی واقع‌گرایانه و فضاسازی‌های زیبا توانست در نگاه اول جلب توجه کند. طراحی دقیق محیط‌ها، جزئیات دشمنان، و نورپردازی مناسب به خوبی نشان می‌داد که تیم سازنده وقت زیادی برای جنبه‌های بصری صرف کرده است. اما متأسفانه، این جلوه‌های ظاهری نتوانستند کمبودهای جدی در دیگر جنبه‌های بازی را پوشش دهند. داستانی کم‌رمق و بی‌ارتباط با هویت اصلی سری Metal Gear، اولین چیزی بود که طرفداران قدیمی را دلسرد کرد.
گیم‌پلی Metal Gear Survive نیز به شکلی آزاردهنده تکراری و خسته‌کننده بود. سیستم بقا که روی جمع‌آوری منابع و ساخت‌وساز تمرکز داشت، به دلیل طراحی ضعیف و عدم تنوع در مأموریت‌ها، بیشتر شبیه به کار اجباری بود تا یک تجربه سرگرم‌کننده. علاوه بر این، وجود میکروترنزکشن‌ها حتی برای موارد ابتدایی مانند داشتن چند ذخیره مختلف، به شدت مورد انتقاد قرار گرفت. Metal Gear Survive با وجود گرافیک خوب و فیزیک واقع‌گرایانه، نه تنها نتوانست انتظارات را برآورده کند، بلکه میراث این سری محبوب را خدشه‌دار کرد و به یکی از نقاط تاریک تاریخ این مجموعه تبدیل شد.
۸- RIDE 4
ride 4

RIDE 4 به عنوان یک شبیه‌ساز موتورسیکلت با هدف ارائه تجربه‌ای واقع‌گرایانه پا به میدان گذاشت. گرافیک بازی به‌طور شگفت‌انگیزی خیره‌کننده بود و جزئیات محیط‌ها، طراحی دقیق موتورها، و افکت‌های آب‌وهوایی پویا توجه بسیاری را جلب کرد. فیزیک بازی نیز از نقاط قوت آن بود؛ کنترل موتورها با توجه به وزن، سرعت، و شرایط جاده طراحی شده بود و یک حس واقعی از سواری ارائه می‌داد. اما این تمرکز بر واقع‌گرایی باعث شد که تجربه بازی برای بسیاری از کاربران، به‌ویژه افراد غیرحرفه‌ای، به‌شدت چالش‌برانگیز و حتی خسته‌کننده شود.
بزرگ‌ترین ضعف RIDE 4 در ارائه تجربه‌ای متوازن بود. کنترل‌های سخت و سیستم هدایت بیش از حد دقیق، بسیاری از بازیکنان را از لذت بردن باز می‌داشت. علاوه بر این، بازی فاقد تنوع کافی در محتوای گیم‌پلی و حالت‌های مختلف بود، که باعث شد طول عمر آن به سرعت کاهش یابد. بازیکنان انتظار داشتند که علاوه بر شبیه‌سازی دقیق، از یک تجربه سرگرم‌کننده نیز بهره‌مند شوند، اما بازی بیشتر شبیه به یک آزمون مهارت و صبر بود تا یک عنوان لذت‌بخش. با وجود گرافیک واقع‌گرایانه و فیزیک تحسین‌برانگیز، RIDE 4 نتوانست به یک بازی موفق تبدیل شود و بیشتر به عنوان تجربه‌ای برای مخاطبان خاص باقی ماند.
۷- Battlefield V
bfv

Battlefield V یکی از عناوین بلندپروازانه سری بود که با گرافیکی خیره‌کننده و جلوه‌های بصری بی‌نقص، نگاه‌ها را به خود جلب کرد. طراحی محیط‌های جنگی، نورپردازی پویا، و تخریب‌پذیری فوق‌العاده جزئیات، تجربه‌ای بصری واقع‌گرایانه و چشمگیر ارائه داد. این بازی همچنین با فیزیک پیشرفته خود، حس طبیعی‌تری از حرکت و مبارزه را به نمایش گذاشت. از تفنگ‌های واقعی گرفته تا طراحی دقیق وسایل نقلیه، همه چیز با هدف خلق یک شبیه‌سازی جنگی دقیق انجام شده بود. اما به‌رغم این تلاش‌ها، Battlefield V در ارائه یک تجربه کامل و رضایت‌بخش به مشکل برخورد کرد.
یکی از نقاط ضعف بزرگ بازی، روایت داستانی ضعیف و عدم انسجام بخش تک‌نفره آن بود. کمپین “War Stories” با وجود ایده‌های خوب، فاقد عمق و جذابیت بود و نتوانست بازیکنان را درگیر کند. از طرف دیگر، بخش چندنفره، علی‌رغم مکانیک‌های قوی، به دلیل مشکلاتی مانند کمبود محتوا در زمان عرضه، سیستم پیشرفت نامتوازن، و پشتیبانی ناکافی از جانب سازندگان، نتوانست طرفداران را راضی نگه دارد. Battlefield V با گرافیک و فیزیک واقع‌گرایانه خود پتانسیل تبدیل شدن به یک شاهکار را داشت، اما ضعف در ارائه محتوا و مشکلات طراحی باعث شد این بازی به یکی از عناوین بحث‌برانگیز این سری تبدیل شود.
۶- Crysis 3
crysis 3

Crysis 3 در زمان انتشار به عنوان یکی از پیشرفته‌ترین بازی‌های گرافیکی زمان خود شناخته شد و قدرت بصری آن حتی برای نمایش قابلیت‌های سخت‌افزارهای جدید مورد استفاده قرار می‌گرفت. طراحی محیط‌های وسیع و پرجزئیات، از جنگل‌های سرسبز گرفته تا مناطق شهری ویران‌شده، به قدری چشمگیر بود که بازیکنان را در نگاه اول مبهوت می‌کرد. فناوری پیشرفته CryEngine 3 در این بازی به کار گرفته شد تا کوچک‌ترین جزئیات را با دقت بالا به نمایش بگذارد. اما زیر این لایه درخشان از گرافیک، بازی نتوانست تجربه‌ای متوازن و عمیق ارائه دهد.
داستان Crysis 3، علی‌رغم پتانسیل بالای دنیای علمی-تخیلی‌اش، سطحی و فاقد جذابیت بود. شخصیت‌ها عمق کافی نداشتند و روایت کلی داستان نتوانست ارتباط احساسی قدرتمندی با بازیکنان برقرار کند. گیم‌پلی نیز به رغم امکانات زیاد مانند استفاده از نانو‌سوئیت و سلاح‌های مدرن، تکراری و فاقد نوآوری بود. مأموریت‌ها حس تنوع نداشتند و بیشتر به یک فرمول مشخص پایبند بودند. با وجود گرافیک خیره‌کننده و جلوه‌های صوتی فوق‌العاده، Crysis 3 بیشتر شبیه به یک نمایش تکنولوژی بود تا یک تجربه کامل و به‌یادماندنی، و به همین دلیل نتوانست انتظارات بالای طرفداران را برآورده کند.
۵- Anthem
anthem

Anthem با تبلیغات گسترده و وعده‌هایی بلندپروازانه معرفی شد. گرافیک بازی، از طراحی چشمگیر محیط‌های وسیع و متنوع تا افکت‌های نورپردازی و جزئیات دقیق جت‌پک‌ها، به شدت تحسین شد. تجربه پرواز و گشت‌وگذار در دنیایی علمی-تخیلی، حس آزادی و هیجان خاصی به بازیکنان می‌داد و سیستم مبارزات بازی نیز در نگاه اول هیجان‌انگیز به نظر می‌رسید. اما وقتی از لایه‌های بصری بازی عبور می‌کردید، مشکلات عمیق‌تر نمایان می‌شدند. Anthem نه تنها نتوانست انتظارات را برآورده کند، بلکه تبدیل به نمونه‌ای از شکست‌های بزرگ در تاریخ بازی‌های سرویس‌محور شد.
یکی از اصلی‌ترین ضعف‌های Anthem در طراحی محتوای بازی بود. مأموریت‌ها به شدت تکراری و فاقد نوآوری بودند و داستان سطحی بازی نتوانست بازیکنان را درگیر کند. علاوه بر این، مشکلات فنی متعدد، مانند باگ‌ها و اختلالات سرور، تجربه کلی بازی را ناخوشایند کرد. Anthem به جای یک دنیای پویا و پر از محتوا، حس خالی و ناقصی را به بازیکنان منتقل می‌کرد. سیستم پیشرفت بازی نیز فاقد پاداش‌دهی مناسب بود و نتوانست انگیزه کافی برای ادامه بازی فراهم کند. با وجود گرافیک خیره‌کننده و فیزیک واقع‌گرایانه، Anthem نشان داد که تنها داشتن جلوه‌های بصری جذاب برای موفقیت یک بازی کافی نیست.
۴- Watch Dogs: Legion
watch dogs

Watch Dogs Legion با وعده‌ی ایجاد یک تجربه بی‌سابقه در دنیای بازی‌های جهان‌باز معرفی شد؛ قابلیتی که به بازیکنان اجازه می‌داد هر شخصیت درون بازی را به عضو گروه خود تبدیل کنند. این ایده جذاب با گرافیکی واقع‌گرایانه همراه بود که طراحی دقیق لندن آینده‌نگر، نورپردازی پویا، و مدل‌سازی باکیفیت شخصیت‌ها را در بر می‌گرفت. محیط‌های شلوغ و پرجزئیات شهر لندن حس زنده بودن را به بازیکن منتقل می‌کرد، و جلوه‌های بصری بازی به وضوح قدرت کنسول‌های نسل جدید را به نمایش می‌گذاشت. اما این زیبایی‌های ظاهری نتوانستند مشکلات عمیق گیم‌پلی و داستانی را جبران کنند.
اصلی‌ترین مشکل Watch Dogs Legion در مکانیک‌های گیم‌پلی بود که به جای ارائه آزادی و تنوع، تبدیل به تجربه‌ای تکراری و خسته‌کننده شد. قابلیت کنترل هر شخصیت، اگرچه در ابتدا هیجان‌انگیز بود، اما به سرعت مشخص شد که شخصیت‌ها عمق لازم برای ایجاد یک داستان جذاب یا تعاملات احساسی را ندارند. روایت داستانی بازی به دلیل تمرکز بر این سیستم گسترده، انسجام خود را از دست داد و شخصیت‌های بی‌هویت نتوانستند بازیکنان را درگیر کنند. همچنین، مأموریت‌های بازی به شدت تکراری بودند و خلاقیت کافی در طراحی نداشتند. Watch Dogs Legion با وجود گرافیک عالی و یک ایده جذاب، نشان داد که بلندپروازی‌های فنی و بصری بدون اجرای درست نمی‌توانند یک تجربه موفق خلق کنند.
۳- Call of Duty: Ghosts
cod

Call of Duty: Ghosts با هدف گسترش مرزهای این فرنچایز محبوب پا به میدان گذاشت و گرافیکی خیره‌کننده را به نمایش گذاشت. طراحی دقیق محیط‌ها، از شهرهای جنگ‌زده گرفته تا فضاهای زیر آب، همراه با افکت‌های نورپردازی واقع‌گرایانه و انیمیشن‌های روان، تجربه‌ای بصری چشمگیر ارائه می‌داد. فیزیک بازی نیز پیشرفته بود؛ به‌ویژه در صحنه‌های تخریب ساختمان‌ها یا جزئیات مرتبط با شرایط محیطی مانند آب و شن، که حس واقع‌گرایی را تقویت می‌کرد. اما با وجود این کیفیت بصری و فیزیک قوی، Ghosts نتوانست انتظارات بالای طرفداران را برآورده کند.
بزرگ‌ترین نقطه ضعف Ghosts داستانی سطحی و کلیشه‌ای بود که نه تنها در مقایسه با نسخه‌های قبلی این سری کم‌رمق به نظر می‌رسید، بلکه ارتباط احساسی کافی را با بازیکنان برقرار نمی‌کرد. شخصیت‌های بی‌اثر و روایتی پیش‌بینی‌پذیر باعث شد که کمپین تک‌نفره بازی جذابیت چندانی نداشته باشد. در بخش چندنفره نیز، نوآوری‌ها حداقلی بودند و طراحی نقشه‌ها و مکانیک‌های گیم‌پلی حس تازه‌ای به بازی اضافه نکرد. Ghosts با وجود گرافیک واقع‌گرایانه و استانداردهای بالای تولید، بیشتر به عنوان یک قدم رو به عقب در این سری شناخته شد و در حافظه طرفداران به عنوان یکی از کم‌اثرترین نسخه‌های Call of Duty باقی مانده است.
۲- Sniper Ghost Warrior 3
sniper

Sniper Ghost Warrior 3 با گرافیکی واقع‌گرایانه و طراحی محیط‌های وسیع وارد میدان شد، جایی که بازیکنان می‌توانستند به عنوان یک تک‌تیرانداز حرفه‌ای در محیط‌های جنگی متنوع از جمله کوهستان‌ها و جنگل‌ها، به دنبال هدف‌های خود بگردند. جزئیات محیطی و افکت‌های بصری در بازی، از جمله نورپردازی و مدل‌سازی دقیق شخصیت‌ها، به‌طور قابل توجهی چشمگیر بودند. حرکت آزادانه در دنیای باز بازی نیز به بازیکنان این امکان را می‌داد که انتخاب‌های استراتژیک مختلفی برای دست‌یابی به اهداف خود داشته باشند. با این حال، این جلوه‌های بصری و طراحی دقیق نتوانستند مشکلات بزرگ گیم‌پلی را پنهان کنند.
بزرگ‌ترین ضعف Sniper Ghost Warrior 3 در طراحی مأموریت‌ها و سیستم پیشرفت آن بود. مأموریت‌های تکراری و فاقد تنوع، به شدت تجربه بازی را محدود کردند. گیم‌پلی بازی به‌ویژه در مبارزات نزدیک و هنگام تغییر مکان در محیط‌های شلوغ، به‌شدت خسته‌کننده و ناکارآمد به نظر می‌رسید. همچنین، هوش مصنوعی دشمنان به شدت ضعیف بود و این موضوع باعث می‌شد که بازی در بسیاری از مواقع غیرچالش‌برانگیز و بی‌روح به نظر برسد. با وجود گرافیک خوب و طراحی دقیق محیط‌ها، Sniper Ghost Warrior 3 نتوانست تجربه‌ای جذاب و پایدار برای بازیکنان ایجاد کند و به یکی از عناوین فراموش‌شده در ژانر تیراندازی تبدیل شد.
۱- The Order: 1886
the order 1886

The Order: 1886 با گرافیکی بی‌نظیر و دنیای steampunk جذاب خود توانست نگاه‌ها را جلب کند. طراحی محیط‌های Victorian-era لندن، شخصیت‌های دقیق و مدل‌سازی شده و جلوه‌های ویژه عالی، تجربه‌ای بصری فوق‌العاده به بازی افزود. با نورپردازی پیچیده و جزئیات متعددی که هر گوشه از دنیای بازی را پر کرده بود، این بازی به‌طور قطع یکی از زیباترین عناوین نسل خود به شمار می‌رفت. افکت‌های صوتی و سینمایی نیز به‌اندازه کافی برای غوطه‌ور کردن بازیکن در دنیای بازی تأثیرگذار بودند. اما این زیبایی‌های بصری نتوانستند مشکلات جدی گیم‌پلی را جبران کنند.
بزرگ‌ترین نقطه ضعف The Order: 1886 کمبود تنوع در گیم‌پلی و طول کوتاه داستان بود. با اینکه بازی از نظر گرافیکی بسیار چشمگیر بود، اما بیشتر به عنوان یک تجربه سینمایی به نظر می‌رسید تا یک بازی ویدیویی کامل. مأموریت‌ها به شدت تکراری و مبتنی بر راهروهای محدود بودند و تنوع مبارزات به سرعت کاهش می‌یافت. علاوه بر این، داستان جذاب و مبتنی بر دنیای استیم‌پانک، به دلیل خطی بودن و عدم عمق در شخصیت‌ها، نتوانست ارتباط عاطفی کافی با بازیکنان برقرار کند. با وجود طراحی هنری و گرافیک عالی، The Order: 1886 به عنوان یک بازی با پتانسیل بزرگ، به‌دلیل مشکلات گیم‌پلی، نتوانست به یک تجربه کامل تبدیل شود.

گیمفا
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Mr.Rezaei

memolina

کاربر عضو
عضویت
2018-03-30
نوشته‌ها
1,637
پسندها
1,295

۱۰ بازی ناامیدکننده سال ۲۰۲۴...​





۱۰ بازی ناامیدکننده سال ۲۰۲۴ - گیمفا

با وجود برخی بازی‌های باکیفیت و خلاقانه، سالی که گذشت عناوین بد یا ناامیدکننده کم نداشت. با توجه به افت کیفیت کلی بازی‌ها در سنجش با سال‌های گذشته، این نکته زنگ خطری است که کمبود ایده‌های تازه و خلاقانه در ویدیو گیم را فریاد می‌زند. امروز به ۱۰ بازی ناامیدکننده و بد سال ۲۰۲۴ خواهیم پرداخت؛ با ما همراه باشید.

۱۰. Alone In the Dark

۱۰ بازی ناامیدکننده سال ۲۰۲۴ - گیمفا

سری Alone In the Dark گویا پس از نسخه نخست دچار طلسم و نفرین شده است، چرا که همه نسخه‌های بعدی این فرنچایز ناموفق بوده‌اند. بازی جدید این سری که در سال ۲۰۲۴ منتشر شد، در زمینه گیم پلی، طراحی دشمنان، شخصیت پردازی کاراکتر Emily و به ویژه مبارزات تن به تن ناموفق بود. از سوی دیگر، بازی تلاش می‌کند با تقلید از دیگر بازی‌های ژانر وحشت برای خود هویتی دست و پا کند که این نیز تلاشی نافرجام است.

۹. Pneumata

۱۰ بازی ناامیدکننده سال ۲۰۲۴ - گیمفا

Pneumata چیزی نیست مگر یک بازی خوش گرافیک که ادعای ترسناک بودن دارد. از باگ‌های متعدد تا داستان‌سرایی و روایت نه چندان مطلوب، این بازی به شدت اعصاب شما را خرد خواهد کرد. همانگونه که می‌دانید، صداگذاری کاراکترها و القای حس ترس از این راه یکی از ستون‌های جذابیت هر بازی ترسناکی به حساب می‌‎آید، المانی که در بازی Pneumata به خوبی پیاده‌سازی نشده است. همچنین، این بازی در زمینه هوش مصنوعی دشمنان و طراحی آن‌ها نیز ضعیف کار می‌کند.

۸. Jujutsu Kaisen: cursed clash

۱۰ بازی ناامیدکننده سال ۲۰۲۴ - گیمفا

Jujutsu Kaisen: cursed clash با هدف بهره‌گیری از محبوبیت این انیمه پرطرفدار توسط باندای نامکو منتشر شد. این بازی با هدف تکیه زدن بر مخاطبان انیمه‌ ساخته و در زمینه مبارزات و سیستم‌های آن، چیزی برای ارائه ندارد و تنها برای تیغ زدن جیب طرفداران ساخته شده است. بازی مثبت درخور توجه‌ای ندارد و تنها در صورتی ارزش تجربه پیدا می‌کند که دیوانه‌وار، طرفدار انیمه آن باشید.

۷. Star Wars Battlefront Classic Collection

۱۰ بازی ناامیدکننده سال ۲۰۲۴ - گیمفا

Battlefrontهای کلاسیک، بازی‌های بسیار خوبی بودند که در نسل ششم عرضه شدند. خبر بازگشت این عناوین روی پلتفرم‌های نسل نهمی، بسیار خوشحال‌کننده بود که البته به ناامیدی تبدیل شد. نسخه‌های کلاسیک این سری از نسخه‌های به اصطلاح ریمستر شده در همه زمینه‌ها، حتی گرافیک، بهتر هستند! باگ‌های فراوان نسخه‌ نسل نهمی در کنار مشکلات ریز و درشت دیگر آن، باعث می‌شوند تا ناچار به سراغ نسخه‌های اورجینال بروید.

۶. Kong: Survival Instinct

۱۰ بازی ناامیدکننده سال ۲۰۲۴ - گیمفا

اینکه چگونه و چرا به سراغ تجربه این بازی رفتم را خودم هم نمی‌دانم، اما از این جهت خوشحالم که در آغاز بازی آن را رها کردم. Kong: Survival Instinct پس از رخدادهای فیلم Godzilla vs. Kong جریان دارد و تلاش می‌کند با تکیه بر عناصر مترویدوانیایی خود، مخاطب را به سمت خود بکشاند اما گیم پلی تکراری، روایت بد، صداپیشگی ضعیف و مبارزات ساده و کسل کننده، همه آن چیزی است که در این بازی انتظار شما را می‌کشند.

۵. Teenaga Mutant Ninja Turtles Arcade: Wrath of Mutants

۱۰ بازی ناامیدکننده سال ۲۰۲۴ - گیمفا

القای حس نوستالوژی همه آن چیزی است که این بازی و سایر آثار اقتباسی مشابه به دنبال آن هستند. از نام طولانی بازی که ما را به یاد پادشاهان قاجار می‌اندازد که بگذریم، بازی در زمینه زاویه دوربین، سیستم مبارزات، موسیقی و صداگذاری ذوق شما را کور می‌کند. از این گذشته، نبود حالت کوآپ آنلاین، ارزش خرید و تجربه این بازی را به شدت پایین می‌آورد، از طرفی اگر از بازی‌بازان عصر مدرن گیمینگ هستید، به احتمال فراوان از این بازی خوشتان نخواهد آمد.

۴. Skull and Bones

۱۰ بازی ناامیدکننده سال ۲۰۲۴ - گیمفا

همه حرف من این است: چگونه یک بازی در زمینه نبردهای دریایی، کشتی‌رانی، کاوش جزیره‌ها و… که پایه اصلی گیم پلی آن را تشکیل می‌دهند، از Assassins Creed: Black Flag که موارد نام برده تنها بخشی از گیم پلی آن است، ضعیف‌تر کار می‌کند؟ چگونه چنین چیزی ممکن است؟ چنین افتضاحی تنها از عهده شرکت رو به زوال Ubisoft بر می‌آید. این بازی نزدیک به ۸ سال در حال ساخت بوده، اما در آن نه خبری از کاوش جزیره‌ها بدون کشتی نیست و حتی نمی‌توانید در آن شنا کنید! NPCهای تعامل‌ناپذیر و مشکلات فنی را نیز به لیست بلندبالای نکات منفی Skull and Bones بیفزایید.

۳. Suicide Squad: Kill the Justice League

۱۰ بازی ناامیدکننده سال ۲۰۲۴ - گیمفا

Suicide Squad: Kill the Justice League، پتک گرانی بود که استودیوی Rocksteady بر سر پس‌افکند ۱۵ ساله خود فرود آورد و آن را به باد داد. جهان‌سازی سراسر بی‌هدف و طراحی مرحله فاجعه‌بار بازی که به سرعت تکراری می‌شود، در کنار شخصیت‌پردازی بسیار بد، راکستدی را که روزگاری گل سرسبد استودیوهای ژانر ابرقهرمانی بود، برای همیشه زمین‌گیر کرد. نکته جالب دیگری نیز وجود دارد و آن اینکه بازی حتی در پیاده‌سازی ساختار سرویس‌محور نیز شکست می‌خورد. شاید غم‌انگیزترین مورد درباره این بازی، سرخوردگی و فروپاشی استودیوی راکستدی باشد که پس از این قرار است در نقش استودیوی پشتیبان ایفای نقش کند.

۲. Dustborn​

۱۰ بازی ناامیدکننده سال ۲۰۲۴ - گیمفا

Dustborn من را به یاد راننده تاکسی‌هایی می‌اندازد که تلاش می‌کنند سیاسی باشند و در هر زمینه‌ای دخالت کنند. صفر تا صد این بازی ملال‌آور است؛ شخصیت‌پردازی، دیالوگ‌نویسی، داستان و گیم‌پلی همگی در بهترین حالت فاجعه‌آمیز هستند. به باور من، Dustborn شایستگی این که یک بازی ویدیویی قلمداد شود را ندارد. این فاجعه تنها در صورتی ارزش تجربه و خرید را دارد که به شدت نیازمند بالا آوردن باشید.
۱. Concord
۱۰ بازی ناامیدکننده سال ۲۰۲۴ - گیمفا

Concord نه تنها بدترین بازی سال ۲۰۲۴، بلکه بدترین بازی تاریخ است. سونی امیدوار بود با ساخت این بازی بتواند ناکامی‌های چندساله خود را در زمینه بازی‌های سرویس‌محور جبران بکند، اما بزرگ‌ترین ناکامی تاریخ خود را رقم زد. این بازی قرار بود با الهام از Overwatch، تا سال‌ها سرورهایی پر از بازیکن داشته باشد اما تنها پس از دو هفته، برای همیشه کنار گذاشته شد تا صدها میلیون دلار هزینه و سال‌ها زمان صرف شده برای توسعه را نیست و نابود کند.

گیمفا
 

memolina

کاربر عضو
عضویت
2018-03-30
نوشته‌ها
1,637
پسندها
1,295

۱۰ بازی متوسط که مخاطبان عاشقشان شدند...​




۱۰ بازی متوسط که مخاطبان عاشقشان شدند - گیمفا

در این مقاله به بررسی ۱۰ بازی متوسط پرداخته‌ایم که با وجود مشکلات متعدد و امتیازات معمولی، توانستند در میان عده‌ی زیادی از گیمرها محبوبیت پیدا کنند.
همه‌ی ما تجربه‌ی لذت بردن از عناوینی را داریم که شاید از نظر تجاری یا از دید منتقدان عملکرد خوبی نداشته باشند. بازی‌هایی که گاهی از نظر عموم بازیکنان نیز صرفاً یک بازی متوسط هستند اما قشر خاصی از ما گیمرها آن‌ها را با تمام وجود دوست دارند. حتی گاهی یک بازی در یک منطقه‌ی جغرافیایی به محبوبیت خاصی دست پیدا می‌کند که در سایر نقاط دنیا در آن حد محبوبیت ندارد.
اینکه چه چیزی یک بازی عالی را از یک بازی متوسط تمیز می‌دهد، گاهی جزئیات بسیار ریزی هستند که در هنگام عرضه نمی‌توان در مورد آن‌ها به طور کامل بحث کرد. درست مانند هر محصول هنری دیگر، گاهی بازی‌های ویدیویی نیز چند سال بعد ارزش واقعی خود را نشان می‌دهند و تازه آن زمان است که مردم ارزش واقعی آن را درک کرده و آن را تحسین می‌کنند. بنابراین چند نمره‌ی ۶ و ۷ از سوی مجلات و وبسایت‌های گیمینگ هیچ‌گاه نباید ملاک نهایی ما برای ارزش‌گذاری روی یک بازی باشند.
در این مقاله ده مورد از این بازی‌ها را بررسی کردیم که نمی‌توان آن‌ها را شاهکار نامید یا آن‌ها را در لیگ برترین بازی‌های ویدیویی قرار داد، اما بسیاری از ما عاشقشان هستیم. این بازی‌ها علیرغم مشکلات متعدد، توانسته‌اند رسالت اصلی یک بازی که سرگرم کردن مخاطب است را به جا آورند و حداقل یک بار ارزش امتحان کردن را دارند. طبیعتاً تعداد این بازی‌ها بالاست و ملاک مشخصی به جز امتیازات بازی برای تعیین اینکه کدام بازی متوسط محسوب می‌شود وجود ندارد، بنابراین این مقاله را ادای احترامی به عناوین ذکرشده تلقی کنید.
بدون مقدمه‌چینی بیشتر، بپردازیم به ۱۰ بازی متوسط که محبوبیت زیادی در بین گیمرها دارند!
۱۰- Evil West
evil west

Evil West جدیدترین بازی لیست است که قطعاً لیاقت حضور در میان نام‌های دیگر را دارد. شاید این بازی نتوانست عملکردی طوفانی داشته باشد و در برخی جاها تکراری می‌شد، اما به یکی از بازی‌های مفرح و سرگرم‌کننده‌ای تبدیل شد که گیمرها به آن علاقه‌مند شدند. منتقدین به مسائل فنی مانند هوش مصنوعی ضعیف دشمنان و طراحی محیطی تکراری اشاره داشتند، اما این‌ها هیچ‌کدام نتوانستند جلوی جذابیت تیراندازی‌های سریع و اکشن خشن بازی را بگیرند. در واقع، بازی با ترکیب مبارزات خشن، اسلحه‌های جذاب و داستان ساده اما سرگرم‌کننده، یک حس نوستالژیک از بازی‌های اکشن دهه ۲۰۰۰ به بازیکنان منتقل کرد.
درحالی‌که بازی برای بسیاری از منتقدان چندان نوآورانه نبود، اما گیمرها از آن به‌عنوان یک سرگرمی شاد و مفرح یاد می‌کنند. بازی کاملاً درگیرکننده است و شما را در دنیای گرافیکی جذاب و اکشن سریع خود غرق می‌کند، جایی که تنوع دشمنان و اسلحه‌ها شما را یاد بازی‌های اکشن نسل هفتم می‌اندازند! این نوع از بازی‌ها شاید در دنیای امروز کمتر دیده شوند، اما یادآوری می‌کنند که گاهی پیچیدگی‌های داستانی و گرافیکی کمتر از تجربه خالص گیم‌پلی لذت‌بخش اهمیت دارند.
۹- Mafia 3
mafia 3

Mafia 3 دقیقاً همان جواهری است که در نگاه اول ممکن است مشکلاتی داشته باشد، اما پس از مدتی به دل گیمرها می‌نشیند. منتقدین بیشتر به مشکلات فنی و نواقص گیم‌پلی اشاره کردند، از جمله تکراری بودن مأموریت‌ها و ضعف در طراحی بخش‌های مختلف جهان بازی. اما از آن طرف، داستان فوق‌العاده جذاب بازی و شخصیت‌های به‌یادماندنی‌اش، حس نوستالژیک و تماشایی را در دل گیمرها می‌کاشت.
داستان Mafia 3 در نوع خود جالب و به‌یادماندنی بود. اگرچه برخی از ماموریت‌ها تکراری می‌شوند، اما روایت داستانی در کنار شخصیت لیندون دیویس و فضای سیاه و جنایت‌بار شهر نیو اورلئانز برای بسیاری از گیمرها به یک نقطه قوت تبدیل شد. موسیقی‌های دهه ۶۰ میلادی که به بازی جوی خاص و نوستالژیک بخشیده‌اند، جزو بهترین موسیقی‌هایی هستند که در یک بازی می‌توان پیدا کرد و مطمئناً بسیاری از ما خاطرات زیادی با این آهنگ‌ها داریم.
با تمام مشکلاتی که بازی به‌ویژه در جنبه‌های گرافیکی و گیم‌پلی داشت، گیمرها هیچ‌گاه از این بازی دست نکشیدند. این بازی هنوز هم یکی از عناوینی است که گیمرها در موقعیت‌های مختلف به آن اشاره، و خاطرات خود را با آن مرور می‌کنند.
۸- Rage 2
rage 2

Rage 2 شاید در نگاه اول نتواسته آنطور که باید از نظر منتقدین موفق باشد، اما هنوز هم جزو بازی‌هایی است که حتی با وجود نقدهایی چون عدم تنوع در طراحی مراحل و مشکلات هوش مصنوعی، توانسته در دل گیمرها جایگاه خاصی پیدا کند. بازی با گیم‌پلی سرعتی خود به راحتی گیمر را به دنیای خودش می‌برد و یکی از آن تجربه‌هایی است که شاید با کمی بهبود می‌توانست به یک شاهکار تبدیل شود.
این بازی با یک دنیای باز و پر از اکشن‌های دیوانه‌وار و شوخ‌طبعی، به‌طور کلی عنوانی است که به شدت از روی سلیقه ساخته شده است. در حالی که دنیای آن در برخی مواقع خالی از جزئیات به‌نظر می‌آید، حس ناب تیراندازی و تعقیب و گریز در سراسر بازی سرگرم‌کننده است. حتی با انتقاداتی که به گیم‌پلی و طراحی مراحل شده، برخی از گیمرها از این بازی به‌عنوان یکی از بازی‌های سرگرم‌کننده و پرانرژی یاد می‌کنند که هیچ وقت نمی‌توانند از آن دست بکشند.
۷- Resident Evil 6
resident evil 6

نسخه ششم Resident Evil شاید در مقایسه با دیگر قسمت‌های این سری مورد انتقاد بسیاری قرار گرفته باشد، اما برای بسیاری از گیمرها همچنان جزو خاطرات نوستالژیک است. بازی که بیشتر بر اکشن تمرکز داشت و از حس ترس کلاسیک سری فاصله گرفت، توانست به خوبی بفروشد و طرفداران جدیدی را سمت این سری روانه کند. منتقدین به کنترل دشوار شخصیت‌ها و روند داستانی که کمی پراکنده و پیچیده به نظر می‌رسید اشاره کردند، اما بالاخره رزیدنت اویل است و یک ارتش طرفدار!
بازی با ترکیب شخصیت‌های مختلف از دنیای Resident Evil و صحنه‌های اکشن فوق‌العاده، شاید خیلی‌ها را از طرفداران قدیمی این سری دلزده کرد، اما برای گیمرهایی که دنبال اکشن خالص بودند، چیزی بیش از یک بازی جذاب بود. RE6 می‌تواند برای فردی که تا به حال نسخه‌های گذشته‌ی این سری را تجربه نکرده بسیار جالب باشد. اولاً بخاطر اینکه تقریباً تمام شخصیت‌های مهم سری را دربرمی‌گیرد، دوماً خیلی سرراست‌تر از بازی‌های دیگر سری است.
به هر حال آن‌چیز که مبرهن است، این است که Resident Evil 6 بازی مهمی در قلب طرفداران به شمار می‌رود.
۶- The Saboteur
the saboteur

بد نیست سَری هم به نسل هفتم بزنیم. The Saboteur شاید در زمان خود کم‌لطفی زیادی را از سوی منتقدین دید، اما هنوز هم جزو بازی‌هایی است که طرفداران آن را فراموش نکرده‌اند. طراحی دنیای بازی در کنار داستانی جذاب از مقاومت در برابر نازی‌ها در پاریس اشغال‌شده، برای بسیاری از گیمرها به یک تجربه بی‌نظیر تبدیل شد. منتقدین به مسائل گرافیکی و تکنیکی اشاره کردند، اما داستان جذاب و شخصیت‌های به‌یادماندنی توانستند بسیاری از این ایرادها را پوشش دهند.
این بازی در دل خود حال و هوای دهه‌های قدیمی فیلم‌های سینمایی اکشن و جنگی را داشت. اینکه بتوانید به‌عنوان یک خرابکار علیه ارتش نازی مبارزه کنید، در دنیای آزاد پاریس قدم بزنید و در کنار دنیای آزادانه بازی، از روایت‌های جذاب لذت ببرید، تجربه‌ای بود که بسیاری از گیمرها آن را به‌خاطر سپرده‌اند.
۵- Kane & Lynch 2: Dog Days
kane & lynch 2 dog days

Kane & Lynch 2: Dog Days بازی با دوربین دستی و پر از جنب و جوش خود، شما را به کوچه‌ پس کوچه‌های کثیف چین می‌برد. این حس که بازیکن در دل یک داستان تاریک و پر از هرج و مرج قرار دارد تا آخر با شما همراه است و سبب جذابیت دوچندان بازی می‌شود.
منتقدین به مشکلات فنی و گرافیکی بازی اشاره کردند، اما ایده‌ی بازی و بی‌سر و ته بودن آن به شکل خاصی باعث تفاوت آن با سایر عناوین هم‌زمان خود می‌شد. گیم‌پلی ساده اما جذاب، با امکان انجام کارهایی چون تیراندازی و خرابکاری در دنیای وسیع، باعث شد که بسیاری از گیمرها به‌سرعت عاشق این بازی شوند.
Kane & Lynch 2 به یکی از بازی‌های فراموش‌شده و محبوب تبدیل شد، بازی‌ای که با تمام کاستی‌هایش همچنان در دل گیمرها جای دارد. این بازی به‌عنوان یک تجربه خاص و بی‌پیرایه از خشونت و آدرنالین در گیم‌پلی، می‌تواند نوستالژی‌های خاصی را برای کسانی که تجربه‌اش کردند به همراه داشته باشد.
۴- Greedfall
greedfall

بازی Greedfall از آن عناوینی است که به جز برخی منتقدین، بسیاری از آن به عنوان یک بازی فوق‌العاده و باکیفیت یاد می‌کنند. منتقدین به مشکلات گرافیکی و طراحی‌هایی که کمی قدیمی به نظر می‌رسید، اشاره کردند، اما به‌نظر می‌رسد که عاشقان این سبک نمی‌توانستند از داستان جذاب و پیچیده بازی صرف‌نظر کنند. بازی با دنیای فانتزی خود که به‌طور شگفت‌انگیزی به دنیای قرون وسطی شبیه بود، و انتخاب‌های سنگین در سبک بازی‌های نقش‌آفرینی، برای بسیاری از گیمرها تبدیل به یک تجربه لذت‌بخش شد.
Greedfall با داشتن داستانی غنی، شخصیت‌های به‌یادماندنی و سیستمی پیچیده از دیالوگ‌ها و تصمیم‌گیری‌ها، برای طرفداران بازی‌های نقش‌آفرینی یک عنوان قدرتمند بود. شاید بازی از نظر گرافیک و برخی از جنبه‌های فنی عملکرد ضعیفی داشته باشد، اما چیزی که آن را برای گیمرها جذاب کرده بود، دنیای غنی و پر از رمز و راز آن بود. اینکه می‌توانستید در دنیای این بازی در میان فضاهای مختلف سفر کنید، با گروه‌های مختلف تعامل داشته باشید و تصمیمات سختی بگیرید، به این تجربه عمق خاصی می‌بخشید.
۳- Days Gone
days gone

چیزی که باعث شد Days Gone در ابتدای عرضه با اه و پیف اکثر منتقدین روبرو شود، هایپ بسیار بالای آن بود! همه انتظار داشتند چیزی در حد The Last of Us در انتظارشان باشد که خب بازی در آن حد و اندازه ظاهر نشد. اما اکنون که مدت قابل توجهی از عرضه‌ی آن می‌گذرد، واقعاً می‌توان فهمید که بازی لایق آن همه حمله‌ی بی‌مورد نبود. این بازی در دنیای پساآخرالزمانی، با زامبی‌هایی به نام «فریکرز» و محیط وسیع و باز، توانست فضایی جذاب و سرگرم‌کننده خلق کند که به‌راحتی بازیکن را در خود غرق می‌کرد. منتقدین نسبت به روایت داستانی و کمبود تنوع در ماموریت‌ها انتقاد داشتند، اما برای گیمرهایی که عاشق دنیای باز و مبارزات زامبی‌ها هستند، این بازی یک لذت بی‌پایان بود.
همین که شما می‌توانید با موتور سیکلت خود در دنیای وسیع بازی حرکت کنید، به گروه‌های زامبی حمله کنید و در جنگ‌های سخت و نفس‌گیر شرکت کنید، بازی را به تجربه‌ای سرگرم‌کننده و به‌یادماندنی تبدیل می‌کند. بسیاری از گیمرها از پیوستگی بین دنیای بازی و شخصیت اصلی آن، دی‌کان سایک، لذت می‌بردند. داستانی که شاید گاهی کم‌عمق به نظر می‌رسید، ولی هنوز هم توانسته بود در دل بسیاری از بازیکنان جایی برای خود باز کند.
۲- Mad Max
mad max

Mad Max بدون شک یکی از بازی‌هایی است که شاید در نگاه اول به‌اندازه‌ی فیلم‌های این فرنچایز جذاب نباشد، اما اگر فقط یک فرصت به این بازی بدهید، از اینکه چرا این بازی به حد کافی تحسین نشد متعجب می‌شوید. منتقدین به برخی مشکلات گیم‌پلی و طراحی تکراری ماموریت‌ها اشاره کردند، اما برای گیمرهایی که عاشق دنیای وسیع و اکشن‌های دیوانه‌وار بودند، این بازی به یک تجربه عالی تبدیل شد. گرافیک خیره‌کننده و محیط پساآخرالزمانی که شما را در خود غرق می‌کرد، از نقاط قوت بازی بود.
این بازی با ترکیب مبارزات ماشین‌ها، شخصیت‌های جذاب و داستانی که کمی از فیلم‌ها فاصله می‌گرفت، گیمرها را در دنیای نابودشده‌ی Mad Max غرق می‌کرد. تعقیب و گریزهای ماشین‌سواری و مبارزات خشن در میان شن و ماسه، خاطراتی را برای بسیاری از گیمرها به یادگار گذاشت که هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنند.
۱- Just Cause Series
just cause

نهایتاً می‌رسیم به بازی اول لیست که هرگاه از یک بازی معمولی اما فان سخن به میان بیاید نامش می‌درخشد! سری Just Cause به جز نسخه‌ی دوم که واقعاً مورد تحسین قرار گرفت، مجموعه‌ای از بازی‌هایی است که هر گیمری باید آن را امتحان کند. صحنه‌های اکشن بازی چیزی در مایه‌های فیلم‌های هندی هستند که هیچ نقطه‌ی اشتراکی با واقعیت ندارند! منتقدین بارها به مشکلاتی از قبیل داستان پیش‌ پا افتاده و ایرادات فنی بازی اشاره کرده‌اند، اما وقتی دارد در هر لحظه از بازی به شما خوش می‌گذرد و از ترکاندن و سوزاندن و تخریب محیط لذت می‌برید، دیگر چه اهمیتی دارد که منتقدین چه می‌گویند؟!
Just Cause با سرعت بالا، گیم‌پلی هیجان‌انگیز و آزادی عمل بالا، توانست به یک تجربه پرطرفدار تبدیل شود که گیمرها هیچ‌گاه از آن سیر نمی‌شدند. شاید داستانش به‌اندازه‌ی بازی‌های دیگر جذاب نبود، اما گیم‌پلی آن به حدی سرگرم‌کننده بود که بازیکنان با افتخار به یادش می‌افتند.

گیمفا
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: navid

memolina

کاربر عضو
عضویت
2018-03-30
نوشته‌ها
1,637
پسندها
1,295

۱۰ فرنچایز بازی که بیشترین تغییر را در طول زمان داشته‌اند...​




۱۰ فرنچایز بازی که بیشترین تغییر را در طول زمان داشته‌اند - گیمفا

در دنیای بازی‌های ویدیویی، ساختن دنباله برای یک فرنچایز بازی بسیار معمول است؛ اما در این میان برخی دنباله‌ها دستخوش تغییرات اساسی می‌شوند. در این مقاله به ۱۰ فرنچایز که بیشترین تغییرات را در طول زمان داشته‌اند می‌پردازیم.
دو روز پیش بازی موردانتظار Assassin’s Creed Shadows منتشر شد و پس از بحث‌های فراوانی که حول این بازی وجود داشت، طرفداران نهایتاً دیدند که با چه چیزی طرف هستند. قضاوت در مورد خوب یا بد بودن این بازی را به خودتان واگذار می‌کنم، اما چیزی که همه‌مان با دیدن چند بازی آخر این سری متوجه‌اش شدیم، تغییرات عظیمی است که یوبیسافت طی زمان در این فرنچایز ایجاد کرده است. این قضیه مرا به فکر واداشت که واقعاً چند فرنچایز دیگر وجود دارند که در طول عمر خود، تا این حد بالا و پایین داشته باشند؟ چند فرنچایز اکنون فقط نام و تم اصلی بازی را یدک می‌کشند و در اصل بازی دیگری هستند؟
در مورد برخی فرنچایزها این تغییرات مثبت بوده و توانسته کل سری را نجات دهد، در مورد برخی دیگر با استقبال روبرو نشده و به نام اصلی فرنچایز نیز ضربه زده است. در مواردی هم اتفاق خاصی رخ نداده و یک فرنچایز محبوب حتی با تغییرات فراوان نیز محبوب باقی مانده است. نکته این است هرچقدر عمر یک فرنچایز بالا می‌رود، اعمال تغییرات در آن اجتناب ناپذیر است. امکان ندارد شما بتوانید یک بازی را با تکنولوژی و حال و هوای ۲۰ سال پیش وارد بازار کنید و باز هم نتیجه بگیرید. اما اینکه این تغییرات تا چه حد مثبت و در خدمت مدرن کردن فرنچایز باشند، کار بسیار دشواری است.
در ادامه شما را با ۱۰ فرنچایز که بیشترین بالا و پایین‌ها را در تاریخ خود داشتند تنها می‌گذارم!
Spec Ops
spec ops

فرنچایز Spec Ops در ابتدا یکی از آن شوترهای نظامی بود که شاید تنها علاقه‌مندان به بازی‌های جنگی آن را به خاطر داشته باشند. عناوین قدیمی این سری در دهه ۹۰ و اوایل ۲۰۰۰ بیشتر روی گیم‌پلی کلاسیک و مأموریت‌های نظامی تمرکز داشتند و در بهترین حالت، یک شوتر تاکتیکی معمولی محسوب می‌شدند. اما ناگهان در سال ۲۰۱۲، Spec Ops: The Line از ناکجاآباد ظاهر شد و همه را شوکه کرد!
The Line همه چیز را تغییر داد؛ از یک شوتر ساده تبدیل شد به یک اثر داستان‌محور عمیق که روان انسان را به چالش می‌کشید. داستان آن، که به شدت از Apocalypse Now الهام گرفته بود، بازیکن را مجبور می‌کرد تا با انتخاب‌های اخلاقی سختی مواجه شود. گیم‌پلی همچنان یک شوتر سوم‌شخص بود، اما آنچه باعث شد بازی در ذهن‌ها ماندگار شود، روایت تلخ و سیاه آن بود که باعث شد نام Spec Ops دیگر فقط به عنوان یک بازی جنگی شناخته نشود.
شاید The Line اکنون یکی از عناوین کلاسیک سبک خودش محسوب شود، اما زمانی که عرضه شد فروش کمی داشت و متاسفانه همین باعث شد بهترین بازی مجموعه، آخرین بازی آن نیز باشد!
Assassin’s Creed
assassin's Creed

وقتی اولین نسخه Assassin’s Creed در سال ۲۰۰۷ عرضه شد، همه عاشق ایده پارکور در شهرهای قرون وسطایی و قتل‌های مخفیانه شدند. بازی ترکیبی از ماجراجویی، داستان تاریخی و مخفی‌کاری بود که به لطف شخصیت کاریزماتیک الطائر، طرفداران زیادی پیدا کرد. اما یوبیسافت هرگز به یک فرمول ثابت پایبند نماند و بعد از نسخه‌های Ezio، کم‌کم بازی را به سمت اکشن بیشتر و جهان‌های بزرگ‌تر برد.
اگرچه تا Black Flag همچنان ریشه‌های مخفی‌کاری در بازی دیده می‌شد، اما از نسخه Origins به بعد، سری کاملاً به یک بازی RPG جهان‌باز تبدیل شد. حالا مخفی‌کاری تقریباً فراموش شده و سیستم لوت و درخت مهارت جای آن را گرفته است. آن‌ها حتی با Mirage سعی کردند تا حدی به ریشه‌ها برگردند که پروژه‌ی خیلی موفقی نبود! برخی طرفداران قدیمی از این تغییرات ناراحت‌اند، اما فروش بازی‌ها نشان می‌دهد که این تغییر بزرگ برای اکثر گیمرها خوشایند بوده است.
Yakuza
yakuza

اولین نسخه Yakuza که در سال ۲۰۰۵ عرضه شد، بیشتر شبیه یک GTA ژاپنی بود که داستانی دراماتیک درباره مافیا و زندگی خلافکاران توکیو را روایت می‌کرد. شخصیت کازوما، یک قهرمان آرام و خشن بود که در دل یک دنیای پر از زد و خورد و جنایت قرار داشت. مبارزات بازی مثل یک عنوان بزن‌بهادری سینمایی بود و داستان آن نیز سعی داشت جدی و تاریک باشد.
اما از نسخه‌های بعدی، مخصوصاً Yakuza 0، سازندگان این فرنچایز فهمیدند که جدیت بیش از حد جواب نمی‌دهد و یک چاشنی دیوانگی برای سری لازم است! حالا سری Yakuza پر از مینی‌گیم‌های عجیب، مأموریت‌های مضحک، کارائوکه خواندن، کشتی گرفتن با تمساح، و ده‌ها اتفاق عجیب و بامزه دیگر شده است. حتی Like a Dragon، سیستم مبارزات را از بزن‌بهادری کلاسیک به نقش‌آفرینی نوبتی تغییر داد. بازی آخر مجموعه هم که چندی پیش با نام Pirate Yakuza in Hawaii عرضه شد، کلاً در فضایی تروپیکال و متفاوت از سایر عناوین سری اتفاق می‌افتد!
Call of Duty
call of duty

وقتی اولین نسخه Call of Duty در سال ۲۰۰۳ منتشر شد، این سری فقط یک شوتر خطی بود که جنگ جهانی دوم را با روایت‌های سینمایی بازسازی می‌کرد. اما با گذشت زمان، سری به سمت جنگ‌های مدرن حرکت کرد و با Modern Warfare و Black Ops به اوج محبوبیت رسید.
البته همه چیز به اینجا ختم نشد، چون اکتیویژن تصمیم گرفت CoD را به فضا هم بفرستد! نسخه Infinite Warfare یکی از عجیب‌ترین تغییرات سری بود که طرفداران چندان از آن استقبال نکردند. نتیجه چه بود؟ بازگشت مجدد به ریشه‌ها. با عرضه Modern Warfare 2019 و WWII، این سری دوباره به حال و هوای قدیمی خود بازگشت، هرچند که بخش چندنفره همچنان تمرکز اصلی بازی باقی ماند. البته همین بخش هم در نسخه‌های آخر بسیار رنگی‌تر و نوجوان‌پسندتر از سابق شده و اصلاً بعید نیست ببینید دختری با موهای بنفش، یک سرباز آمریکایی تا بن دندان مسلح و یک نفر با ماسک گوریل در کنار یکدیگر می‌جنگند!
Grand Theft Auto
gta

شاید بسیاری از کسانی که این مقاله را می‌خوانند تا به حال متوجه تغییرات اساسی سری Grand Theft Auto نشده باشند، چرا که این فرنچایز تقریباً از زمان عرضه‌ی عنوان GTA III یک فرمول ثابت را پیش گرفته است. اما جالب است بدانید اولین نسخه‌های GTA در دهه ۹۰، بازی‌هایی دوبعدی با نمای بالا بودند که در مقابل عناوین کنونی سری شبیه یک شوخی بزرگ بودند! وقتی GTA III در سال ۲۰۰۱ منتشر شد، همه چیز تغییر کرد. این بازی عملاً انقلابی در بازی‌های جهان‌باز ایجاد کرد و از همان زمان، GTA به عنوان یکی از بزرگ‌ترین فرنچایزهای صنعت شناخته شد.
با GTA V، این سری به حدی تکامل پیدا کرد که حتی بعد از ۱۲ سال، هنوز هم جزو پرفروش‌ترین بازی‌هاست. بازی به یک دنیای آنلاین زنده تبدیل شده که همچنان به‌روزرسانی دریافت می‌کند. حالا همه منتظر GTA VI هستند تا ببینند راک‌استار چه تغییرات جدیدی را برای این فرنچایز رقم خواهد زد!
God of War
god of war

God of War از سال ۲۰۰۵ با یک کریتوس بی‌رحم و خشن که فقط به انتقام فکر می‌کرد، کارش را شروع کرد. این سری یک هک اند اسلش کلاسیک بود که روی اکشن سریع، کمبوهای دیوانه‌وار و خشونت بی‌حدومرز تمرکز داشت. اما بعد از سه‌گانه اصلی و چند نسخه فرعی، به نظر می‌رسید که این سبک گیم‌پلی و داستانی به ته خط رسیده است. وقتی God of War: Ascension عرضه شد، همه حس کردند که این سری نیاز به یک تغییر اساسی دارد، چون فرمول تکراری آن داشت طرفداران را خسته می‌کرد.
بعد از چند سال سکوت، در سال ۲۰۱۸ کریتوس با سبکی کاملاً جدید برگشت. این بار او به اسکاندیناوی مهاجرت کرده و یک پدر دلسوز شده بود! گیم‌پلی از هک اند اسلش کلاسیک به مبارزات تاکتیکی‌تر و دوربین سوم‌شخص نزدیک‌تر تغییر پیدا کرد. سیستم مبارزات با تبر لیوایاتان کاملاً جدید و عمیق شده بود، و داستان به جای یک انتقام خونین، روایتی احساسی درباره رابطه پدر و پسر را ارائه می‌داد. این تغییرات باعث شدند که God of War (2018) به یکی از بهترین بازی‌های نسل تبدیل شود و ادامه‌اش، God of War: Ragnarok، هم همین مسیر را ادامه داد و این فرنچایز را به سطحی جدید رساند.
Resident Evil
resident evil

به جرئت می‌توان گفت Resident Evil یکی از معدود فرنچایزهایی است که توانسته پس از این همه تغییر در ادوار مختلف، هنوز هم طرفداران خود را حفظ کند و یکی از محبوب‌ترین بازی‌های جهان باقی بماند. اولین تغییر اساسی سری در نسخه چهارم بود که بازی از یک بازی ترسناک با دوربین ایزومتریک، به یک بازی شوتر سوم شخص با المان‌های ترس و بقا تبدیل شد. نسخه‌ی چهارم حتی مکانیزم «دوربین روی شانه» را نیز ارائه کرد که استانداردی جدید برای بازی‌های سوم شخص تعیین می‌کرد. بازی در دو نسخه‌ی بعدی اکشن و اکشن‌تر شد تا جایی که در نسخه‌ی ششم تقریباً اثری از المان‌های وحشت سری دیده نمی‌شد.
پس از اعتراضات عظیم طرفداران به رویکرد کاملاً اکشن نسخه ششم، کپکام بازی را به کلی تغییر داد و در نسخه‌های هفتم و هشتم، میزان صحنه‌های اکشن را به شدت کاهش، و دوربین بازی را نیز به حالت اول شخص تغییر داد. بازسازی عناوین قدیمی سری هم از طرف دیگر ثابت کرد کپکام فرمول محبوبش را هنوز فراموش نکرده و هنوز هم می‌تواند در این سبک شاهکار خلق کند!
شایعات حاکی از این است که نسخه‌ی نهم سری نیز قرار است المان‌های جهان باز داشته باشد که در صورت صحت آن، یک تغییر بزرگ دیگر در انتظار سری محبوب Resident Evil است!
Final Fantasy
final fantasy

Final Fantasy را می‌توان یکی از منعطف‌ترین فرنچایزهای تاریخ دانست، چون هر نسخه‌اش تقریباً با نسخه قبلی متفاوت است؛ از روزهای طلایی Final Fantasy VII که استانداردهای RPGهای نوبتی را تعریف کرد، تا نسخه‌های بعدی که هرکدام سیستم‌های جدیدی را امتحان کردند. برای مثال، Final Fantasy X آخرین نسخه‌ای بود که مبارزات کاملاً نوبتی داشت و بعد از آن، سری کم‌کم به سمت اکشن‌تر شدن رفت. Final Fantasy XII یک سیستم شبه MMO معرفی کرد، Final Fantasy XIII روی مبارزات سینمایی تمرکز کرد، و Final Fantasy XV تقریباً یک اکشن-RPG کامل شد.
و حالا به Final Fantasy XVI می‌رسیم که دیگر رسماً تبدیل به یک بازی اکشن شده است، طوری که طرفداران قدیمی اصلاً نمی‌توانند باور کنند این همان سری نوبتی کلاسیک است. حتی داستان و دنیاسازی این نسخه به سبک دارک فانتزی نزدیک‌تر شده و شباهت‌هایی به Game of Thrones دارد. خلاصه این که Final Fantasy یک فرنچایز است که از ابتدا تا امروز همیشه در حال تغییر بوده، و این ویژگی باعث شده پس از این همه عنوان ریز و درشت، این سری هنوز حرفی جدید برای گفتن داشته باشد!
Prince of Persia
prince of persia

Prince of Persia یکی از قدیمی‌ترین فرنچایزهای این لیست است که از سال ۱۹۸۹ کارش را با یک پلتفرمر سینمایی دوبعدی شروع کرد. این سری در اوایل کارش به واسطه گیم‌پلی چالش‌برانگیز و حرکات انیمیشنی نرم شناخته می‌شد. اما در سال ۲۰۰۳ با Prince of Persia: The Sands of Time، این سری دوباره متولد شد و به یکی از تأثیرگذارترین بازی‌های اکشن-ماجراجویی تبدیل شد. مبارزات آکروباتیک، مکانیک بازگرداندن زمان و داستان جذاب، همه باعث شدند که این نسخه به یک کلاسیک بی‌نظیر تبدیل شود.
اما یوبی‌سافت نتوانست این فرمول را برای همیشه نگه دارد. Warrior Within سری را دارک‌تر و خشن‌تر کرد، The Two Thrones سعی کرد تعادل برقرار کند، و سپس در سال ۲۰۰۸، یک ریبوت کاملاً متفاوت عرضه شد که از نظر گرافیکی و داستانی تغییرات زیادی داشت اما در نهایت موفق نشد. با آمدن Assassin’s Creed، یوبی‌سافت تقریباً این فرنچایز را رها کرد، با اینکه مشخص نیست یوبیسافت می‌خواهد با این سری چه کند، اما بازسازی Sands of Time و جدیدترین عنوان سری به نام The Lost Crown، نشان می‌دهند این کمپانی هنوز شاهزاده‌ی ایرانی را فراموش نکرده است.
Tomb Raider
tomb raider

لارا کرافت یکی از نمادین‌ترین شخصیت‌های دنیای گیم است، اما مسیر او در طول این سال‌ها کاملاً تغییر کرده است. Tomb Raider در سال ۱۹۹۶ به عنوان یک ماجراجویی اکشن سه‌بعدی عرضه شد که ترکیبی از معماها، اکتشاف، و تیراندازی بود. این سبک گیم‌پلی تا اواخر دهه ۲۰۰۰ ادامه داشت، اما در آن زمان فرمول بازی کمی کهنه شده بود و نسخه‌های اخیر مثل Tomb Raider: Underworld دیگر جذابیت سابق را نداشتند.
در سال ۲۰۱۳، سری کاملاً ریبوت شد و لارا از یک ماجراجوی حرفه‌ای به یک بازمانده جوان تبدیل شد که تازه یاد می‌گرفت چطور زنده بماند. بازی‌های Tomb Raider (2013)، Rise of the Tomb Raider و Shadow of the Tomb Raider بیشتر بر بقا، شکار، و دنیای باز تمرکز کردند و لحن داستانی واقع‌گرایانه‌تری داشتند. این تغییرات باعث شدند که فرنچایز دوباره زنده شود و با اینکه هنوز مشخص نیست آینده این سری چه خواهد شد، اما قطعی است که لارا کرافت همیشه در حال تکامل بوده و خواهد بود.


گیمفا
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: navid

memolina

کاربر عضو
عضویت
2018-03-30
نوشته‌ها
1,637
پسندها
1,295

ویدیوی اختصاصی: ۱۰ ماموریت به‌یاد ماندنی سری Call of Duty...​




ویدیوی اختصاصی: ۱۰ ماموریت به‌یاد ماندنی سری Call of Duty - گیمفا

امروز قصد داریم به ۱۰ تا از نمادین‌ترین و به یاد ماندنی‌ترین ماموریت‌های سری Call of Duty بپردازیم. این سری در ۲۰ سال گذشته با هر نسخه داستان‌های متفاوتی در نقاط مختلف دنیا و بازه‌های زمانی متفاوت روایت کرده است. با ویدیوی ۱۰ ماموریت برتر سری Call of Duty همراه ما باشید.
مشاهده از یوتیوب گیمفا

Karma – Black Ops 2

ویدیوی اختصاصی: ۱۰ ماموریت به‌یاد ماندنی سری Call of Duty - گیمفا

ماموریت Karma در ابتدا یک عملیات نجات ساده به نظر می‌رسد؛ بازیکن باید سلاحی به اسم کارما رو پیدا کند، ولی در ادامه مشخص می‌شود که کارما یک هکر حرفه‌ای بوده و وقت زیادی برای نجات دادنش ندارید. بر خلاف دیگر مراحل سری، طی مرحله Karma اگر در رسیدن به هدفتان شکست بخورید بازی شما رو به Checkpoint قبلی نمی‌برد و این اتفاق روی پایان بازی تاثیری مستقیم می‌گذارد. این موضوع، Karma را ماموریتی پرتنش، مهم و صد البته هیجان‌انگیز کرده است.

Going Dark – Modern Warfare 2019

ویدیوی اختصاصی: ۱۰ ماموریت به‌یاد ماندنی سری Call of Duty - گیمفا

استودیوی Infinity Ward بعد از انتشار چندین Call of Duty آینده‌نگرانه، سرانجام تصمیم گرفت که به فرمول برنده بازگردد. Call of Duty Modern Warfare 2019، داستان کاپیتان پرایس را باری دیگر روایت کرد و او را در جهانی پر از آشوب، که برگرفته از وضعیت چندسال پیش خاورمیانه بوده قرار داد. نتیجه این کار خلق بخش داستانی هیجان‌انگیزی بود که نفس تازه‌ای به فرنچایز داد. ماموریت Going Dark که نامش اشاره‌ای به ماموریت اول Call of Duty 4 Modern Warfare است، بازیکن را در تاریکی شب رها می‌کند و اجازه می‌دهد در چند مسیر غیرخطی مرحله را به پایان برسانند. برگزاری مرحله در شب، تعداد بالای دشمن‌ها و تمرکز روی مخفی‌کاری، Going Dark را به ماموریتی نفس‌گیر و جذاب تبدیل کرده‌اند.

Dust to Dust – Modern Warfare 3

ویدیوی اختصاصی: ۱۰ ماموریت به‌یاد ماندنی سری Call of Duty - گیمفا

آخرین ماموریت سه‌گانه اوریجینال Modern Warfare، یکی از رضایت‌بخش‌ترین پایان‌بندی‌های سری را به ارمغان می‌آورد. بازیکن برای دومین بار کنترل کاپیتان پرایس را در اختیار دارد تا به همراه یوری، انتقام تمام زخم‌هایی که ولادیمیر ماکاروف به Task Force 141 وارد کرده را بگیرند. سرانجام بعد از نبردی تمام‌عیار، پرایس موفق می‌شود خودش را به ماکاروف رسانده و بعد از گرفتن انتقام، به یاد تمام دوستانی که در این راه از دست داده باشد و حتی برای چندین لحظه‌، استراحت کند.

Suffer With Me – Black Ops 2

ویدیوی اختصاصی: ۱۰ ماموریت به‌یاد ماندنی سری Call of Duty - گیمفا

Suffer With Me را می‌توان کلیدی‌ترین ماموریت سری Black Ops دانست. در این مرحله، رائول منندز موفق می‌شود انتقام مرگ خواهرش را از ماموران CIA بگیرد. به مانند اکثر ماموریت‌های بازی، Suffer With Me به بازیکن حق انتخاب می‌دهد و آن انتخاب نقشی اساسی در پایان‌بندی بازی و همچنین اتفاقات نسخه جدید سری Call of Duty یعنی Black Ops 6 دارد. این مرحله در هدفش که شوکه کردن بازیکن از تصمیماتش و انگیزه دادن برای از بین بردن منندز است، عالی عمل می‌کند و موفق می‌شود یکی از غم‌انگیزترین و غیرمنتظره‌ترین پلات تویست‌های سری را به نمایش بگذارد.

Project Nova – Black Ops 1

ویدیوی اختصاصی: ۱۰ ماموریت به‌یاد ماندنی سری Call of Duty - گیمفا

Project Nova نامه عاشقانه Treyarch به طرفداران World at War است. این ماموریت سلاح‌های World at War و کنترل ویکتور رزنوف را به بازیکن داده و پایانی غم‌انگیز بر داستان دیمیتری پترنکوف، شخصیت اصلی فکشن ارتش سرخ در بازی World at War، به نمایش می‌گذارد. بازگشت به جنگ جهانی دوم و روسیه برفی، قطعا برای تمام کسانی که Black Ops 1 را تجربه کرده‌اند جذاب بوده.

Desperate Measures – Black Ops Cold War

ویدیوی اختصاصی: ۱۰ ماموریت به‌یاد ماندنی سری Call of Duty - گیمفا

استودیوی Treyarch در سال ۲۰۲۰ پس از تقریبا یک دهه دوری از ستینگ قدیمی Black Ops، تصمیم گرفت با نسخه جدید این سری باری دیگر بازیکنان رو به سال‌های پرتنش بعد از جنگ جهانی دوم ببرد. Cold War طراحی مراحل بسیار جذابی دارد، اما اگر بخوایم یک مرحله را از بینشان انتخاب کنیم، بدون شک Desperate Measures انتخاب ماست. در این ماموریت بازیکنان در قالب یک جاسوس CIA، به ساختمان لوبیانکا در مسکو رفته و با میخائیل گورباچف، آخرین دبیرکل اتحاد جماهیر شوروی، ملاقات می‌کنند. بازی راه‌های زیادی برای تکمیل ماموریت در اختیار بازیکن قرار می‌دهد و برای یک اثر Call of Duty، این موضوع قابل ستایش است.

No Russian – Modern Warfare 2

ویدیوی اختصاصی: ۱۰ ماموریت به‌یاد ماندنی سری Call of Duty - گیمفا

مرحله دوم بازی Modern Warfare 2، بدون شک جنجالی‌ترین ماموریت کل سری است. No Russian بازیکن را در کنار ولادیمیر ماکاروف، شخصیت منفی بازی، قرار می‌دهد و تیم او باید مردمی که در فرودگاه مسکو هستند را قتل عام کنند. البته بازی اجازه می‌دهد که هیچ شهروندی را نکشید یا حتی به طور کامل مرحله را تجربه نکنید. No Russian با انتقادات زیادی مواجه شد و بسیاری معتقد بودند که این ماموریت تاثیر بسیار مخربی بر بازیکنان نوجوان‌ خواهد گذاشت. این ماموریت یکی از شوکه‌کننده‌ترین کارهایی بود که سازندگان Call of Duty تا به امروز انجام داده‌اند.

Vorkuta – Black Ops 1

ویدیوی اختصاصی: ۱۰ ماموریت به‌یاد ماندنی سری Call of Duty - گیمفا

Vorkuta را می‌شود یک فیلم سینمایی دانست، این مرحله سناریوهای بلاک‌باستری و لحظات اکشن متعددی در خودش جای داده و در تمام ثانیه‌هایش بازیکن را درگیر نگه می‌دارد. هدف این ماموریت، فرار ویکتور رزنوف و الکس میسون از زندان ورکوتا با استفاده از نقشه ۸ قدمی رزنوف است. وقایع این مرحله نقشی اساسی در داستان بازی Black Ops ایفا می‌کنند و این اهمیت در کنار سناریوهای فوق‌العاده اکشن، Vorkuta و ۸ قدم رزنوف را ماندگار کرده‌اند.

Vendetta – World at War

ویدیوی اختصاصی: ۱۰ ماموریت به‌یاد ماندنی سری Call of Duty - گیمفا

ماموریت Vendetta به یکی از خونین‌ترین نبردهای جنگ جهانی دوم، یعنی اشغال استالینگراد، می‌پردازد. ویکتور رزنوف و دیمیتری پترنکوف از میان انبوهی از جنازه برمی‌خیزند تا ژنرالی آلمانی رو ترور کنند. Vendetta بدون هیچ سانسوری، وقایع فجیع جنگ رو به تصویر می‌کشد و با نشون دادنشان، انگیزه و اهمیتی که بازیکن به داستان می‌دهد را بیشتر می‌کنند، چرا که سازنده قصد دارد یادآوری کند داستانی که اکنون با کنسولتان تجربه می‌کنید، واقعا اتفاق افتاده است.

All Ghillied Up – Modern Warfare 1

ویدیوی اختصاصی: ۱۰ ماموریت به‌یاد ماندنی سری Call of Duty - گیمفا

در زمانی که بازی‌های سری Call of Duty لازم می‌دانستند تا دست بازیکن را در تمام بخش‌ها بگیرند و طراحی مراحل خطی‌ای داشته باشند، All Ghillied Up سنت‌شکنی کرد. طراحان تصمیم گرفتند به هوش و تصمیمات بازیکنان اعتماد کرده و افسار مرحله را به دست ما بسپارند. اما طراحی غیرخطی تنها چیزی نیست که All Ghillied Up را تبدیل به بهترین مرحله سری کرده؛ اتسمفر سنگین چرنوبیل و انزوای کاپیتان پرایس در کنار سختی کشتن دشمنان، ماموریتی بسیار جذاب و حیرت‌آور به ارمغان آورده‌اند. All Ghillied Up نقطه عطفی در تاریخ بازی‌های Call of Duty محسوب می‌شود و بدون شک لیاقت رتبه نخست این لیست را دارد.


گیمفا
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: farhadii

memolina

کاربر عضو
عضویت
2018-03-30
نوشته‌ها
1,637
پسندها
1,295

۸ بازی جنجالی که به آثاری کلاسیک تبدیل شدند...​





۸ بازی جنجالی که به آثاری کلاسیک تبدیل شدند - گیمفا

در این مقاله به بررسی ۸ بازی می‌پردازیم که در ابتدا بازخورد‌های متفاوتی داشتند اما با گذشت زمان به آثار با ارزشی تبدیل شدند.
طرفداران بازی‌های ویدیویی بسیار احساساتی و پرشور هستند، آن‌ها توسعه‌دهندگان را متقاعد می‌کنند بازی‌ها را اصلاح کنند، حتی مادهایی می‌سازند که بازی‌ها را زنده نگه دارند و بعضی اوقات از بازی‌هایی حمایت می‌کنند که از منتقدان نمره بالایی نمی‌گیرند. مجموعه‌هایی مانند Sonic the Hedgehog و Tomb Raider تنها به لطف حمایت طرفداران توانستند زنده بمانند. با این حال، گاهی حتی خود طرفداران هم اشتباه می‌کنند. بعضی بازی‌ها که به نظر از زمان خود جلوترند، هنگام عرضه واکنش‌های متناقضی دریافت می‌کنند. حتی گاهی ممکن است یک عنوان صرفاً به دلیل محبوبیت بیش از حدش مورد نفرت کاربران آنلاین قرار بگیرد. با این وجود بعد از گذشت یک دوره زمانی، برخی بازی‌ها علی‌رغم نگرش‌های منفی اولیه به آثار کلاسیک ماندگاری تبدیل می‌شوند. در این مقاله قصد داریم به بررسی ۸ مورد از این عناوین بپردازیم.
The Legend Of Zelda: The Wind Waker
۸ بازی جنجالی که به آثاری کلاسیک تبدیل شدند - گیمفا

شرکت نینتندو بازی‌های موفق زیادی دارد، اگرچه گاهی عناوین ناموفقی نیز داشته است. به عقیده‌ی بسیاری از طرفداران، بازی The Wind Waker یکی از عناوینی بود که حقش نبود در بین عناوین ناموفق ظاهر شود. این بازی که پس از تغییرات گسترده‌ سری زلدا منتشر شد، سبک گرافیکی جدیدی داشت. در این اثر شخصیت‌ها به سبک گرافیکی سل‌شید و به صورت کارتونی طراحی شده بودند. همچنین، بازی شامل بخش‌های طولانی کشتی‌رانی می‌شد.
این بازی اگرچه از سوی منتقدان تحسین شد، اما توسط طرفداران پس زده شد. شخصیت Toon Link ظاهر محبوبی به عنوان دومین قهرمان معروف نینتندو نداشت و بسیاری از طرفداران شکایت داشتند محیط‌های آبی زیادی در بازی وجود دارد. اگرچه فروش ۴.۶ میلیون نسخه‌ای بازی موفقیتی چشم‌گیری حساب می‌شد اما در مقایسه با Ocarina of Time با فروش ۷.۶ میلیون نسخه‌ای، افت بزرگی را تجربه کرده بود. با این وجود پس از گذشت ‌سال‌ها، اکنون The Wind Waker به عنوان یک بازی خاص با سبک بصری تازه و گیم‌پلی‌ سرگرم‌کننده شناخته می‌شود. خود شخصیت Toon Link هم امروزه آنقدر محبوب شده است که توسعه‌دهندگان آن را به بازی Smash اضافه کردند.
Super Mario Sunshine
۸ بازی جنجالی که به آثاری کلاسیک تبدیل شدند - گیمفا

مجموعه بازی‌های ماریو آن‌قدر محبوب‌اند که حتی یکی از بازی‌های این مجموعه که ضعیف‌ترین نسخه تلقی می‌شود، امتیاز ۹۲ را در متاکریتیک کسب کرده است. با این وجود، برای مدتی طولانی، عنوان Super Mario Sunshine به دلیل سختی زیاد و گیم‌پلی عجیببش خیلی محبوب نبود. طرفداران بیشتر از نحوه کنترل دوربین و سیستم کنترل FLUDD (دستگاهی که با نیروی آب کار می‌کرد و ماریو از آن برای حرکت کردن و حل پازل‌ها استفاده می‌کرد) ناراضی بودند.
با گذشت زمانی طولانی، نظر بازیکنان نسبت به بازی Super Mario Sunshine تغییر کرد و محبوبیت آن افزایش یافت. بخشی از این موضوع به خاطر وجود نسلی از طرفداران فعال در فضای مجازی است که با انجام این بازی روی کنسول GameCube بزرگ شدند. در حال حاضر، اگرچه مردم این عنوان را بهترین بازی ماریو نمی‌دانند، اما به خاطر فضای شاد و پرانرژی‌اش این بازی را دوست دارند.
Deadly Premonition
۸ بازی جنجالی که به آثاری کلاسیک تبدیل شدند - گیمفا

بازی Deadly Premonition که در اواسط نسل هفتم منتشر شد چون بودجه زیادی نداشت، بازیکنان خیلی به کیفیتش امیدوار نبودند. چنین بازی‌هایی معمولا فروش خوبی نیز ندارند و به سرعت فراموش می‌شوند. این بازی به دلیل باگ‌ها، شخصیت‌های عجیب و گرافیک بسیار ضعیفش نقدهای بسیار بدی دریافت کرد. کیفیت برخی مسائل مثل نوشته‌ها در این عنوان به اندازه‌ای بد بود که توسعه‌دهندگان از نمایش زیرنویس برای کمک به فهم آن‌ها استفاده کردند.
با این حال، بازی Deadly Premonition موفق شد توجه‌ بسیاری از بازیکنان را به خود جلب کند. اکنون با گذشت سال‌ها از انتشار این بازی، ما شاهد ایجاد یک پایگاه طرفداری هستیم که در آن داستان جالب و شخصیت خاص این اثر را ستایش می‌کنند. با توجه به افزایش محبوبیت این بازی، توسعه‌دهندگان مدتی قبل از نسخه سوییچ آن پرده‌برداری کردند و حتی ساخت نسخه بعد آن را نیز در دستور کار قرار دادند.
Spec Ops: The Line
۸ بازی جنجالی که به آثاری کلاسیک تبدیل شدند - گیمفا

شاید بهترین توصیف برای عنوان Spec Ops: The Line این است که بگوییم این بازی بسیار فضایی نزدیک به مجموعه Silent Hill دارد. اگرچه در ظاهر این بازی یک شوتر نظامی کلیشه‌ای بود، اما در واقع این عنوان یک شاهکار در ژانر وحشت روان‌شناختی است. بزرگترین موضوعی که در قالب یک سوال در ذهن مخاطبان هنگام تجربه این اثر نقش می‌بست این بود که آیا جنگیدن در تمام جنگ‌های باعث می‌شود انسان حس یک قهرمانی را داشته باشد؟
این بازی به خاطر دلایلی نظیر گیم‌پلی متوسط و صحنه‌های شوکه‌کننده و غیرمیهن‌پرستانه خیلی مورد تحسین منتقدان قرار نگرفت، اما این دقیقاً همان پیامی بود که بازی می‌خواست منتقل کند. این عنوان قصد داشت به نقد این موضوع بپردازد که بازی‌های ویدیویی جنگ را به صورتی غیرواقعی زیبا جلوه می‌دهند. چند سال طول کشید، اما اکنون Spec Ops: The Line به‌ عنوان یک اثر کلاسیک در ژانر وحشت روانشناختی شناخته می‌شود. این بازی با بررسی روان شخصیت اصلی، روایتی خاص را ارائه می‌دهد.
Final Fantasy 12
۸ بازی جنجالی که به آثاری کلاسیک تبدیل شدند - گیمفا

شرکت Square Enix بعد از عرضه FF10 با داستانی فوق‌العاده‌ و به نمایش کشیدن دنیای وسیع FF11، برای ساخت Final Fantasy 12 و اطمینان از کیفیت بالای آن تمام تلاشش را کرد. حتی این شرکت هزینه‌ زیادی صرف ساخت این بازی کرد تا از موفقیتش مطمئن شود. این بازی دارای دنیایی عظیم، شخصیت‌‌پردازی‌ای قوی، دوبله‌ای عالی، سیستم مبارزه‌ای جدید و داستانی گسترده بود. همچنین داستان بازی از طریق کات‌سین‌های CGI روایت می‌شد که شاید از فیلم‌های سینمایی آن زمان هم زیباتر به نظر می‌رسیدند.
اگرچه فاینال فانتزی یکی از محبوب‌ترین مجموعه‌های نقش‌آفرینی ژاپنی (JRPG) است، بازی Final Fantasy 12 خیلی با استقبال طرفداران مواجه نشد. عده‌ای دلیل این امر را سیستم مبارزه‌ بازی می‌دانستند زیرا خیلی زود خسته‌ کننده می‌شد، اما این تمام مشکل نبود و عملکرد ربات گونه همراهان نیز در طول بازی با انتقاد زیادی مواجه شد. با این وجود، بعد از ساخت ریمیک عنوان The Zodiac Age، سیستم مبارزه این بازی بالاخره مورد استقبال قرار گرفت. کنترل غیرمستقیم بازی شاید در ابتدا عجیب باشد، اما بعد از گذشت مدتی می‌تواند برای بازیکنان بسیار رضایت‌بخش باشد. همچنین با گذشت زمان، به دلیل وجود شباهت‌هایی بین داستان این عناون و سری Star Wars، بازی Final Fantasy 12 محبوبیت بیشتری بین بازیکنان به دست آورد.
Metal Gear Solid 2: Sons Of Liberty
۸ بازی جنجالی که به آثاری کلاسیک تبدیل شدند - گیمفا

بازی MGS 2، عنوانی بسیار جلوتر از دیگر عناوین هم‌دوره خودش بود و شاید بتوان آن را یکی از جاه‌طلبانه‌ترین بازی‌هایی نامید که تا به حال ساخته شده‌‌اند. با این حال، در زمان انتشار، با توجه به اینکه رایدن به عنوان شخصیت اصلی انتخاب شده بود، نوعی دوگانگی در میان طرفداران ایجاد شد. اگرچه در تریلر پیش از عرضه بازی، اسنیک شخصیت اصلی بود و رایدن نقشی فرعی داشت، در زمان عرضه همه چیز فرق کرد و این نوعی حس فریب خوردگی در طرفداران ایجاد کرد. این مورد باعث نوعی بی توجهی به این عنوان و بحث‌های عمیق و فلسفی دورنش درباره هوش مصنوعی شد.
اما سال‌ها بعد، MGS 2 مورد تحسین قرار گرفت. امروز همه متوجه شدند این بازی به گونه‌ای خاص و جلوتر از زمان خودش نقدهای اجتماعی و سیاسی‌ای انجام داده که مردم از درک آن در سال ۲۰۰۱ عاجز بودند. طرفداران اکنون قدردان نوآوری‌های زودهنگام MGS 2 در گیم‌پلی هستند. هوش مصنوعی فوق‌العاده دشمنان در این بازی، در کنار گیم‌پلی آغشته به چاشنی مخفی‌کاری باعث می‌شد مخاطبان در دنیای آن غوطه‌ور شوند و همه این‌ها با نرخ ۶۰ فریم بر ثانیه در اوایل دوره پلی‌استیشن ۲ نمایش داده می‌شد.
Resident Evil 4
۸ بازی جنجالی که به آثاری کلاسیک تبدیل شدند - گیمفا

با موفقیتی که نسخه ریمیک Resident Evil 4 در سال ۲۰۲۳ به دست آورد، باور اینکه نسخه اصلی در سال ۲۰۰۵ با چالش‌هایی رو‌به‌رو بوده دشوار است. از این بازی به عنوان یکی از موفق‌ترین و تأثیرگذارترین شوترهای سوم‌شخص در تمام دوران نام برده می‌شود. مکانیک نشانه‌گیری از روی شانه این بازی تقریباً در تمام بازی‌های اکشن سوم‌ شخص بعد از خودش به کار گرفته شده است.
با این حال، در بیشتر دهه ۲۰۱۰، بازی RE4 در جوامع آنلاین با نوعی نفرت وسواس‌گونه مواجه بود. با توجه به اینکه نسخه‌های اولیه سری Resident Evil تمرکز بیشتری روی ژانر وحشت و بقا و مدیریت منابع داشتند، این بازی برای حرکت به سمت مکانیک‌های اکشن مورد سرزنش قرار می‌گرفت. اما انتشار نسخه ریمیک بالاخره به این انتقادات پایان داد، زیرا بازیکنان دریافتند RE4 همیشه عالی بوده و آن تغییرات نه تنها به تجربه بازی عمق و جذابیت بیشتری بخشیدند، بلکه باعث خلق یکی از جذاب‌ترین و متمایزترین عناوین تاریخ بازی‌های ویدیویی شدند.
Tekken 4
۸ بازی جنجالی که به آثاری کلاسیک تبدیل شدند - گیمفا

بازی Tekken 4 بهترین نمونه‌ برای نمایش این است که چگونه پایبند ماندن به یک دیدگاه در نهایت به نتیجه می‌رسد. این عنوان در زمان انتشارش به خاطر لیست کوتاه شخصیت‌ها و مکان‌های فانتزی و عجیبش با واکنش منتقدان مواجه شد. به دلیل طراحی خاص مراحل (وجود دیوارها و زمین‌های ناهموار) و داستان دارک‌تر بازی، بیش از یک دهه، بازیکنان Tekken 4 را بدترین بازی سری می‌دانستند.
با این حال، کارگردان بازی کاتسوهیرو هارادا دیدگاه و جهت‌گیری‌اش را عوض نکرد و تمام مکانیک‌هایی که بازی Tekken 4 برایشان مورد انتقاد قرار گرفت، به عناصر اصلی نسخه‌های بعدی تبدیل شدند. امروزه خیلی از طرفداران معتقدند، Tekken 4 جایی بود که این سری به بلوغ رسید زیرا استفاده از دیوارها و پرتاب‌ اشیاء توانست گیم‌پلی این سری را دگرگون کند. همچنین، داشتن داستانی جدی‌تر اجازه داد تا Tekken به عنوان یک سری مبارزه‌ای داستانی رشد زیادی را تجربه کند. در حال حاضر، Tekken 4 که زمانی بدترین بازی سری تلقی می‌شد، از نظر بسیاری از طرفداران بهترین نسخه این مجموعه است.

گیمفا
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: farhadii

memolina

کاربر عضو
عضویت
2018-03-30
نوشته‌ها
1,637
پسندها
1,295

۹ شخصیت بازی های ویدیویی که کاملا اتفاقی به قهرمان داستان تبدیل شدند...​




۹ شخصیت بازی های ویدیویی که کاملا اتفاقی به قهرمان داستان تبدیل شدند - گیمفا

اغلب شخصیت‌های اصلی بازی های ویدیویی تمایل دارند یک قهرمان باشند. آن‌ها معمولاً فردی منتخب، اعجوبه، با استعداد و یا یک فرد حرفه‌ای هستند که برای انجام ماموریت مناسب به نظر می‌رسند. اما موارد نادری در میان شخصیت‌ها وجود دارند که به‌ طور تصادفی و بر حسب اتفاق به قهرمان تبدیل شده‌اند. این شخصیت‌ها، با قرار گرفتن در مکان و زمان مناسب، حماسه خود را خلق کردند. برخی از آن‌ها به طور ناخواسته در جایگاه یک قهرمان واقعی قرار گرفته‌اند، برخی قربانی یک اشتباه یا خوش‌شانسی شده‌اند و برخی دنیا را نجات داده‌اند و در عین حال اهداف شخصی خود را دنبال می‌کنند. در این مقاله به بررسی چند نمونه از این شخصیت‌ها می‌پردازیم.

هیهاچی میشیما در Tekken 8​

۹ شخصیت بازی های ویدیویی که کاملا اتفاقی به قهرمان داستان تبدیل شدند - گیمفا

هیهاچی شناخته‌شده‌ترین شخصیت سری Tekken محسوب می‌شود که تقریباً در همه بازی‌های این فرنچایز نقش منفی اصلی را ایفا می‌کند. با این حال، او در جدیدترین نسخه این مجموعه، یعنی Tekken 8، به طور ناگهانی تغییر کرده و تصمیم می‌گیرد به یک فرد خوب تبدیل شد و همه اشتباهات گذشته خود را جبران نماید.
احتمالاً تصور می‌کنید که هیهاچی پس از مدت‌ها تفکر و تأمل این تصمیم را گرفته است، اما واقعیت امر بسیار خنده‌دارتر از این حرف‌هاست؛ هیهاچی به سادگی فراموش کرده که تا چه حد آدم بدی بوده.
داستان شخصی هیهاچی در Tekken 8 این است که او بر اثر تصادف، حافظه خود را از دست می‌دهد و این شامل تمام اعمال و نقشه‌های شیطانی او می‌شود. اگرچه او در طول بازی، گذشته شرارت‌آمیز خود را یادآوری می‌کند و تصمیم وی برای قهرمان شدن و شخصیت خوب بودن آگاهانه‌تر می‌شود، اما در واقعیت تغییرات درونی هیهاچی نتیجه یک تصادف بزرگ است.

Inquisitor در Dragon Age: Inquisition​

۹ شخصیت بازی های ویدیویی که کاملا اتفاقی به قهرمان داستان تبدیل شدند - گیمفا

شخصیت اصلی بازی Dragon Age: Inquisition در مهم‌ترین و محترمانه‌ترین موقعیت کل فرنچایز قرار می‌گیرد. Inquisitor بر خلاف پیشینیان خود که به دلایل مختلف با مشکلات متعددی دست و پنجه نرم می‌کنند و مجبورند آن‌ها را با مهارت‌هایشان حل و فصل کنند، خیل عظیمی از سربازان و جاسوسان را در اختیار دارد. اما این قدرت و موقعیت تنها به طور اتفاقی و تصادفی به دست آمده است.
در نیمه اول بازی، دلیلی که شخصیت شما به عنوان برگزیده Herald of Andraste معرفی می‌شود، نامشخص است. افراد مذهبی‌ اعتقاد دارند که طبق پیشگویی‌ها، او یک قهرمان وعده داده شده است که به طور خاص توسط Maker برای رفع بحران و مشکلات پدیده آمده توسط شیاطین انتخاب شده.

Tav در Baldur’s Gate 3​

baldurs gate 3

شخصیت‌های Baldur’s Gate 3 همگی از گذشته جالبی برخوردار هستند. تقریباً نفر به نفر کاراکترهای همراه شما گذشته خاصی را پنهان می‌کنند و این گذشته در سرنوشت آن‌ها تاثیر دارد. اما شما به عنوان شخصیت اصلی گذشته‌ای عادی و به دور از اتفاقات عجیب و غریب دارد. دلیلی وجود ندارد که چرا Tav در این داستان قهرمان است، جز این که در ابتدای بازی درگیر انگل tadpole می‌شود.
وقتی همه خاص و منحصر به فرد هستند، یک فرد عادی بیشتر در معرض نمایش قرار می‌گیرد.

Ethan Winters در Resident Evil 7​

۹ شخصیت بازی های ویدیویی که کاملا اتفاقی به قهرمان داستان تبدیل شدند - گیمفا

از میان تمامی قهرمانان سری Resident Evil، ایتن وینترز احتمالاً فردی است که هیچ دلیلی برای نجات دنیا نداشت. او در Resident Evil 7 یک فرد معمولی است که به دنبال همسر گمشده خود می‌گردد.
وحشتی که ایتن تجربه می‌کند و همه کارهای قهرمانانه‌ای که باید انجام دهد، هیچ‌گونه ارتباطی به گذشته او ندارد و برخلاف دیگر شخصیت‌های اصلی Resident Evil، او هیچ‌گونه آموزش رزمی ندیده است و به او دستوری از سوی مافوق داده نمی‌شود. حتی پس از اینکه او به لطف کریس در Resident Evil: Village تحت آموزش نظامی قرار گرفت، باز هم باید سناریوی ترسناک دیگری را پشت سر بگذارد.
ایتن در دنیای دیوانه‌وار Resident Evil لحظه‌ای آسوده‌خاطر نیست و این موضوع او را به شخصیتی تبدیل می‌کند که با آن ارتباط برقرار می‌کنیم. اگرچه اکثر طرفداران این مجموعه عاشق لیان، کریس و جیل هستند، اما در واقعیت همه ما در دنیای واقعی شبیه به ایتن هستیم. ممکن است با خود بگویید چه اشتباهی باید در زندگی یک فرد رخ داده باشد تا مجبور شود با موجودات عجیب و غریب و زن‌های خون‌آشام مبارزه کند.

قهرمان بی‌نام در Gothic​

۹ شخصیت بازی های ویدیویی که کاملا اتفاقی به قهرمان داستان تبدیل شدند - گیمفا

شخصیت اصلی سری Gothic به قدری فرد بی‌اهمیتی است که سازندگان بازی حتی به خود زحمت ندادند نامی برای او انتخاب کنند. با این حال، او وظیفه دارد از سه فاجعه جلوگیری کند.
در بخش ابتدایی نسخه اول Gothic و هنگامی که شخصیت اصلی بی‌نام در آستانه مجازات قرار دارد، نامه‌ای از سوی یک جادوگر دریافت می‌کند که باید آن را به سایر جادوگران آتشین تحویل دهد. اگرچه این کار ساده به نظر می‌رسد، اما تحویل نامه در نهایت باعث می‌شود که قهرمان داستان درگیر سیاست مستعمره شود، اسرار تاریک آن را کشف کند و در نهایت مانع از نابودی جهان توسط یک موجود شیطانی باستانی خواهد شد.
این امر موجب ایجاد یک اثر دومینویی از اعمال قهرمانانه بیشتر در بازی‌های بعدی این سری می‌گردد و باعث می‌شود که قهرمان بی‌نام شهرت بیشتری را در سراسر قلمرو کسب کند تا اینکه نهایتاً در نسخه چهارم به پادشاه تبدیل شود.

Delsin Rowe در inFamous: Second Son​

۹ شخصیت بازی های ویدیویی که کاملا اتفاقی به قهرمان داستان تبدیل شدند - گیمفا

Delsin Rowe در بازی inFamous: Second Son یک نمونه جالب از یک قهرمان است. او از یک قبیله کوچک بومی آمریکایی است و تمام زندگی خود را در یک جامعه دورافتاده دور از سیاتل گذرانده است و قدرت‌های فرابشری دارد. اگر گروهی از زندانیان با توانایی‌های مافوق بشری نبودند، او هرگز این شانس را نداشت که به یک قهرمان تبدیل شود.
فرار دلسین از زندان موردی است که به این قهرمان جوان اجازه داد تا با چیزهای دیگری مواجه شود و قدرت خود را بیدار کند. اگر زندانیان نقشه خود را کمی دیرتر یا زودتر اجرا می‌کردند، او تا پایان عمر یک مجرم بی‌نام باقی می‌ماند.

لیان کندی در Resident Evil 2​

resident evil 2 leon

حقیقت ماجرا این است که حتی برخی از شخصیت‌های نمادین سری که به طور منظم کارهای مافوق بشری انجام می‌دهند، کار خود را به‌ عنوان بازمانده‌های ساده و بدون آموزش قبلی در مبارزه با زامبی‌ها و جهش‌یافته‌ها آغاز کردند. بهترین مثال در این مورد لیان کندی است.
لیان در Resident Evil 2 یک افسر پلیس رده پایین است که خود را در شهر Racoon و در میان شیوع ویروس و یورش زامبی‌ها می‌بیند. این نسخه از لیان تنها یک بازمانده دیگر از وحشت زامبی‌ها است و تنها دلیلی که او شهر را نجات می‌دهد و نقشه‌های آمبرلا را متوقف می‌کند، این است که به طور تصادفی با عوامل آن‌ها در سراسر شهر مواجه می‌شود.

Red در Pokémon Red​

۹ شخصیت بازی های ویدیویی که کاملا اتفاقی به قهرمان داستان تبدیل شدند - گیمفا

اگرچه داستان اصلی همه بازی‌های Pokémon درباره کودکانی است که برای به دست آوردن عضویت در باشگاه به سراسر جهان سفر می‌کنند، اما آن‌ها همیشه در این راه دنیا را نجات می‌دهند. بهترین مثال در این مورد کاراکتر Red در بازی Pokemon Red and Blue است.
Red مسئول خنثی کردن چندین توطئه تیم راکت جنایتکار است و با این حال، همه این پیروزی‌ها به طور تصادفی اتفاق می‌افتد. تقریباً هیچ یک از رویارویی‌های Red با Team Rocket رخ نمی‌دهد زیرا شما به طور فعال در حال جستجوی آن‌ها هستید و به تنهایی همه برنامه‌های آن‌ها را خراب می‌کنید.

ادوارد کنوی در Assassin’s Creed 4: Black Flag​

۹ شخصیت بازی های ویدیویی که کاملا اتفاقی به قهرمان داستان تبدیل شدند - گیمفا

Edward Kenway از نوادگان برخی از بزرگترین قاتلان تاریخ Assassin’s Creed و پدر هیثم و پدر بزرگ کانر از بازی سوم محسوب می‌شود. با وجود تمام این ارتباطات، ادوارد به صورت کاملاً تصادفی به فرقه اساسین‌ها می‌پیوندد.
شخصیت اصلی Assassin’s Creed IV بیشتر به یک دزد دریایی قاتل شباهت دارد‌. او در ابتدا برای گذراندن زندگی خود و سودجویی از مردم دزدی می‌کند، اما در نهایت درگیر انواع توطئه‌ها و مبارزات پنهان با تمپلارها می‌شود و همه این‌ها به این دلیل است که او از شخص اشتباهی در زمان مناسب دزدی کرده.
داستان این نسخه با آخرین قربانی غارتگری خدمه‌ ادوارد در دریاهای کارائیب آغاز می‌شود. مردی که توسط ادوارد تعقیب شد، یک فراری از فرقه Assassin است که نامه‌ای را برای متحدان جدید تمپلار خود می‌برد. ادوارد نامه را تحویل می‌دهد و خود را به جای دانکن، شخص فراری از فرقه، جا می‌زند. او امیدوار بود که با این کار ثروتمند شود، اما در نهایت به یکی از بزرگترین قاتلان تبدیل می‌شود.


گیمفا
 

memolina

کاربر عضو
عضویت
2018-03-30
نوشته‌ها
1,637
پسندها
1,295

۱۰ بازی ویدیویی که بیش از حد مورد انتقاد‌ قرار گرفتند...​




10 بازی ویدیویی که بیش از حد مورد انتقاد‌ قرار گرفتند

اگرچه بازی هایی مانند Dark Souls 2، Resident Evil 5 یا Batman: Arkham Origins نتوانستند انتظارات اولیه را به طور کامل برآورده کنند، اما هر یک از آن‌ها در جایگاه خود عناوینی ارزشمند محسوب می‌شوند و در گذر زمان موفق شده‌اند جامعه‌ای وفادار از طرفداران برای خود ایجاد نمایند. با این حال، به دلیل اینکه آثار مشابه عناوین مذکور به سطح مورد انتظار مخاطبان نرسیدند، برخی آن‌ها را بیش از حد مورد انتقاد‌ قرار دادند.
متاسفانه این موضوع مشکلی تکراری در صنعت بازی است. هر بار که یک بازی پرحاشیه منتشر و در حد و اندازه‌های تبلیغات و انتظارها ظاهر نمی‌شود، بخشی از جامعه‌ بازیکنان با نگاه انتقادی بیش از حد، آن را اثری بی‌ارزش و شکست خورده قلمداد می‌کنند. در چنین مواردی، تمرکز بر یک و دو ایراد خاص باعث می‌شود تمامی نکات مثبت بازی نادیده گرفته شود‌.
نقدها و بررسی‌های غیرمنطقی و ناعادلانه به خصوص در سال‌های اخیر به‌ طور نگران‌کننده‌ای افزایش یافته‌اند. به‌نظر می‌رسد بخش‌هایی از جامعه‌ گیمرها پیش از آن‌ که برخی بازی‌ها به مرحله انتشار برسند، موجی از نفرت و انتقاد را نسبت به آن‌ها شکل می‌دهند. حتی در مواردی که این عناوین نقدهای مثبتی دریافت می‌کنند، برخی از کاربران بدون تجربه‌ شخصی از بازی و تنها با دنبال کردن فضای منفی ایجاد شده، وارد جریان نفرت‌پراکنی می‌شوند.
البته اینگونه نیست که همه این نوع بازی‌های مورد انتقاد، آثاری نادیده‌ گرفته‌ شده هستند. برخی از آن‌ها عملکردی بهتر از تبلیغات منفی نشان داده‌اند و برخی دیگر در بهترین حالت، تنها در سطحی متوسط جای می‌گیرند. با این حال، تردیدی نیست که بسیاری از این عناوین با حجمی از نفرت و تخریب مواجه شدند که به هیچ‌وجه درخور آن‌ها نبود. در این مقاله به بررسی ۱۰ بازی از این نوع که طی چندسال اخیر منتشر شدند می‌پردازیم.

۱۰. Mario & Luigi: Brothership​

10 بازی ویدیویی که بیش از حد مورد انتقاد‌ قرار گرفتند

بازی Mario & Luigi: Brothership بلافاصله پس از انتشار با انتقاداتی پیرامون مشکلات جزئی فنی، طراحی تکراری مراحل و مکانیزم‌های سفر بیش از حد پیچیده مواجه شد. هرچند این ایرادات تا حدی صحیح بودند، اما به نظر می‌رسد برخی منتقدان در نقد خود زیاده‌روی کردند. وبسایت‌هایی مانند Destructoid و GameSpot این بازی را با امتیاز ۶ از ۱۰ ارزیابی کردند. در این میان، IGN با لحنی بی‌رحمانه‌تر به این عنوان نوبتی فانتزی نمره ۵ از ۱۰ را اختصاص داد.
مجموعه Mario & Luigi در گذشته نسخه‌های موفق‌تری داشته، اما واقعیت این است که نقاط قوت Brothership به مراتب بر نقاط ضعف آن غلبه می‌کند. این بازی با گرافیک سل شید چشم نواز، نشان می‌دهد که ماریو هیچ‌گاه به این اندازه چشمگیر و جذاب به‌ نظر نرسیده است.
گرچه داستان هرگز نقطه‌ قوت اصلی این فرنچایز نبوده، اما ساختار کلی روایت، پیشرفت شخصیتی کاراکترها و درگیری‌های درونی آن‌ها به طرز شگفت‌انگیزی خلاقانه و جدید به نظر می‌رسد. فراتر از آن، تماشای این‌ که یک IP کودک‌پسند به‌ سراغ مضامینی پیچیده مانند انزوا، اضطراب و کینه‌توزی می‌رود، تجربه‌ای متفاوت و قابل تحسین را نشان می‌دهد.
گیم‌پلی و معماهای بازی به ندرت تکراری می‌شوند. تقریباً در هر چند ساعت، مکانیزم‌های جدیدی معرفی می‌شوند که روند بازی را پویا نگه می‌دارند. مبارزات نیز به دقت و زمان‌بندی نیاز دارند و بازیکن همیشه در حالت آماده‌باش است که هر نبرد را به تجربه‌ای درگیرکننده تبدیل می‌کند. علاوه بر این، بخش داستانی با گستردگی چشمگیر خود، هر گیمری را برای ساعت‌ها سرگرم نگه می‌دارد.
همچنین این بازی یکی از خاطره‌انگیزترین قطعات موسیقی را در تاریخ حضور لوله‌کش ایتالیایی محبوب‌ ارائه می‌دهد، آهنگ‌هایی که مدت‌ها در ذهن مخاطب باقی می‌مانند. گذشته از چند ایراد جزئی، Mario & Luigi: Brothership تجربه‌ای لذت‌بخش است که بار دیگر ثابت می‌کند این مجموعه هنوز چیزهای زیادی برای ارائه دارد.

۹. Palworld​

10 بازی ویدیویی که بیش از حد مورد انتقاد‌ قرار گرفتند

بازی Palworld تنها شش روز پس از آغاز دسترسی زودهنگام خود موفق شد هشت میلیون نسخه به فروش برساند و به دو میلیون بازیکن همزمان در استیم دست یابد. در کمتر از یک ماه، این عنوان بقامحور توانست به فروش ۱۵ میلیون نسخه‌ای دست یابد، دستاوردی که به‌ نظر می‌رسد آینده این IP را تضمین کرده باشد.
کاملاً واضح است که آیپی جدید استودیوی Pocketpair در طراحی خود از المان‌های متعددی از فرنچایز Pokemon الهام گرفته است، تا جایی که برخی از Palها شباهتی آشکار و غیرقابل انکاری با هیولاهای خاص و محبوب نینتندو دارند. از آن‌ جایی که ساختار اصلی Palworld بر پایه‌ شکار، جمع‌آوری و استفاده از موجوداتی دوست‌داشتنی شکل گرفته، مطرح شدن اتهامات کپی‌برداری از همان ابتدا قابل پیش‌بینی بود.
با این حال، شباهت‌های بین این دو اغلب به بخش‌های سطحی و بصری محدود می‌شود. Palworld به‌ طور جدی وارد قلمرویی می‌شود که هیچ‌گاه بخشی از دنیای Pokemon نبوده است و این شامل مکانیزم‌های بقا و Crafting، ساخت پایگاه، استفاده از سلاح‌های گرم و حتی به‌کارگیری Palها به عنوان نیروی کار یا منبع تغذیه می‌شود. همچنین بازی با بهره‌گیری از طنزی سیاه، طعنه‌آمیز و گاه شوکه‌کننده، مسیر خود را از فضای روشن Pokemon کاملاً جدا می‌کند.
با اینکه Palworld در برخی قسمت‌ها دچار تکرار می‌شود و از انسجام ساختاری چندانی برخوردار نیست، اما المان‌های قابل ملاحظه‌ای در آن وجود دارد که نسبت به Pokemon عملکرد بهتری دارند و این مقایسه وقتی معنادارتر می‌شود که به کاستی‌های آشکار نسخه‌ اخیر Pokemon Scarlet/Violet نگاه کنیم.
ساختار غیرخطی Palworld آزادی عمل بیشتری را برای بازیکنان فراهم می‌سازد. بخش چندنفره آن به سهولت قابل دسترسی است و سیستم مبارزات نیز تنوع و عمق بیشتری دارد. در نتیجه، نه‌ تنها انتقادات تند نسبت به Palworld تا حد زیادی بی‌پایه به نظر می‌رسند، بلکه نینتندو حتی می‌تواند از برخی نوآوری‌های این عنوان درس بگیرد.

۸. Tomb Raider I-III Remastered​

10 بازی ویدیویی که بیش از حد مورد انتقاد‌ قرار گرفتند

استودیو Aspyr گزینه‌ای ایده‌آل برای کار روی Tomb Raider I-III Remastered به نظر می‌رسید؛ چرا که پیش‌تر نیز سابقه پورت کردن چندین نسخه از این سری را در کارنامه داشته است. با وجود اینکه انتشار یک پورت مستقیم از سه‌گانه کلاسیک Tomb Raider می‌توانست راهی آسان و سودآور باشد، Aspyr پا را فراتر گذاشت و به بازسازی کامل تکسچرها، مدل‌ها و آبجکت‌ها پرداخت.
امکانات جدیدی نیز از جمله قابلیت سوییچ میان گرافیک سنتی و گرافیک ارتقا یافته به این نسخه افزوده شده است که برای طرفداران قدیمی مجموعه تجربه‌ای نوستالژیک و لذت‌بخش را رقم می‌زند. تجربه‌ این بازی‌ها روی کنسول PS1 برای بسیاری از گیمرها به بخشی از خاطرات اصلی دوران کودکی‌شان تبدیل شده بود و فرصت بازگشت به آن لحظات، باید به تحقق یک رؤیای دیرینه شباهت داشته باشد.
اما Tomb Raider I-III Remastered به‌ دلیل بافت‌های نه‌چندان چشم‌نواز، دشمنانی با طراحی مضحک و کنترل‌های نه‌چندان خوب مورد انتقاد قرار گرفت. گرچه این ایرادات چندان بی‌اساس نیستند، اما در بسیاری موارد به نظر می‌رسد که انتقادات مطرح‌ شده اغلب سلیقه‌ای و سطحی هستند. البته باید تایید کرد که طراحی و گیم‌پلی بازی در برخی بخش‌ها منسوخ شده به نظر می‌رسد.
واقعیت این است که سه‌گانه‌ اصلی Tomb Raider نیز به طور دقیق همین ویژگی‌ها را داشت. همان‌ طور که عنوان بازی نشان می‌دهد، با یک بازسازی کامل مواجه نیستیم. تیم توسعه‌دهنده با حفظ هویت اصلی این سه‌گانه کلاسیک، قسمت‌هایی از آن را صیقل داده و به شکل شایسته‌ای ارتقا بخشیده است.
برخی منتقدان ادعا می‌کنند که تغییرات در این نسخه آن‌قدر کم بوده که شاید بهتر بود Aspyr صرفاً پورت مستقیم نسخه‌های کلاسیک را منتشر می‌کرد. اما کافی‌ است به سرنوشت Metal Gear Solid: Master Collection Vol. 1 نگاه کنیم. زمانی که Konami این کار را انجام داد و نسخه‌ای بدون ارتقای گرافیکی عرضه کرد، موجی از انتقادات سنگین به سمت این شرکت روانه شد.

۷. Resident Evil 3 Remake​

10 بازی ویدیویی که بیش از حد مورد انتقاد‌ قرار گرفتند

Resident Evil 2 Remake با بازسازی وفادارانه و البته خلاقانه خود، استاندارد جدیدی برای بازآفرینی آثار کلاسیک تعریف کرد و همین امر باعث شد انتظارات از دنباله‌ آن، به خصوص از نظر عمق محتوا، به‌شدت بالا برود. اگرچه ریمیک نسخه سوم نتوانست از نظر گستردگی با نسخه‌ اصلی در سال ۱۹۹۹ برابری کند، اما تجربه‌ای سرگرم‌کننده را ارائه داد.
انتشار ریمیک Resident Evil 3 موجی از انتقادات را روانه آن کرد. یکی از اصلی‌ترین انتقادات، کوتاه بودن بخش داستانی بازی بود. این در حالی است نسخه‌ کلاسیک نیز چندان طولانی نبود و این موضوع کاملاً قابل پیش‌بینی به نظر می‌رسید.
از سوی دیگر، حذف برخی مکان‌ها، باس‌فایت‌ها و سیستم انتخاب زنده نیز موجب نارضایتی بخشی از جامعه‌ بازیکنان شد. این انتقاد اگرچه قابل درک است، اما در عین حال این مورد را نادیده می‌گیرد که ریمیک Resident Evil 3 تقریباً اغلب لحظات نسخه‌ اصلی را با جزئیات بیشتر گسترش داده و در کنار آن محتوای کاملاً جدیدی را نیز وارد بازی کرده است.
برخی Nemesis را صرفاً یک کپی ضعیف از Mr. X در Resident Evil 2 می‌دانستند، اما این مقایسه نه‌تنها ناعادلانه، بلکه تا حد زیادی سطحی است. این موجود جهش‌یافته در سد کردن مسیر بازیکن به‌ مراتب سریع‌تر، تهاجمی‌تر و مؤثرتر عمل می‌کند. Nemesis به‌ویژه از نظر روانی تأثیرگذارتر است و توانایی‌ آن در ظاهر شدن طی لحظات غیرمنتظره، لحظاتی پرتنش و به‌یادماندنی خلق می‌کند. هرچند برخی نقدهای منفی نسبت به این ریمیک منطقی و قابل درک بودند، اما شدت واکنش‌ها در بسیاری موارد بیش از حد و ناعادلانه بود.

۶. Senua’s Saga: Hellblade 2​

10 بازی ویدیویی که بیش از حد مورد انتقاد‌ قرار گرفتند

درست مانند Resident Evil 3 Remake، بازی Senua’s Saga: Hellblade 2 نیز دنباله‌ای خوش‌ساخت اما نسبت به نسخه‌ اول کم‌فروغ‌تر بود و همین موضوع برای بسیاری از هواداران ناامیدکننده به نظر رسید. با این حال، برخی از رسانه‌های منتقد از جمله PC Gamer در قضاوت خود پا را فراتر گذاشتند و این بازی را دنباله‌ای بی‌هدف و بی‌رمق توصیف کردند.
نکته عجیب این است که بسیاری از ایراداتی که به Hellblade 2 وارد شد، به‌ راحتی می‌توانستند به نسخه‌ی اول مجموعه نیز نسبت داده شوند. یکی از مهم‌ترین نقدها، به مبارزات ابتدایی و پراکنده بازی مربوط می‌شد. این انتقاد کاملاً وارد است، اما واقعیت این است که سیستم مبارزه ضعیف، در نسخه‌ اول هم به‌عنوان نقطه‌ ضعف اصلی شناخته می‌شد.
این بازی به‌ خوبی همان ویژگی‌هایی را تقویت کرد که نسخه‌ی اول را به تجربه‌ای منحصربه‌فرد تبدیل کرده بود. از جمله این موارد می‌توان به فضاسازی عمیق و غوطه‌ورکننده، روایت سینمایی، معماهای هوشمندانه، استفاده هنرمندانه از صداگذاری جذاب و پرداخت روان‌شناختی شخصیت اصلی اشاره کرد.
این حال، تمرکز بر این المان‌ها باعث شد برخی بازی را یک «شبیه‌ساز پیاده‌روی کند» بنامند. این یک برداشت ناعادلانه بود، چرا که نسخه‌ اول نیز با همین ریتم آرام پیش می‌رفت و تمرکز آن روی شخصیت‌پردازی و داستان‌گویی بود. اما ظاهراً این بار نظر اکثریت بازیکنان متفاوت بوده است؛ زیرا Hellblade 2 در اوج خود تنها ۳۹۸۲ بازیکن همزمان در استیم داشت و نسخه‌ی اول در زمان مشابه به ۵۶۱۹ بازیکن همزمان دست یافت. حتی با گذشت تقریباً یک دهه از انتشار نسخه اول، همچنان تعداد کاربران فعال آن در استیم بیشتر از نسخه دوم است.
درست است که Hellblade 2 به مانند نسخه‌ اول مرزهای جدیدی را جابه‌جا نمی‌کند، اما این دلیل نمی‌شود که آن را دنباله‌ای ضعیف بدانیم.

۵. Starfield​

10 بازی ویدیویی که بیش از حد مورد انتقاد‌ قرار گرفتند

Bethesda تنها به‌ خاطر ساخت بهترین نسخه‌های Elder Scrolls و Fallout شناخته نمی‌شود، بلکه برخی از برترین بازی‌های تاریخ را نیز در کارنامه خود دارد. با این پیش‌زمینه، بسیاری از گیمرهای باسابقه انتظار داشتند که Starfield همان Skyrim در فضای بی‌کران باشد.
این اثر نقش‌آفرینی فضایی با ارائه جهانی گسترده، ماموریت‌های متنوع و تأکید بر اکتشاف و آزادی عمل مورد تحسین قرار گرفت. اما در کنار این تحسین‌ها، با انتقادات قابل‌ ملاحظه‌ای نیز مواجه شد. گرافیک ناهماهنگ، صفحات بارگذاری متعدد و گیم‌پلی تکراری از جمله عواملی بودند که باعث شدند Starfield آن طور که انتظار می‌رفت درخشان ظاهر نشود.
با وجود اینکه Starfield همچنان یک بازی قابل قبول و سرگرم‌کننده بود، اما صرفاً به این دلیل که به آن شاهکار همه‌جانبه‌ای تبدیل نشد که از آن انتظار می‌رفت، با موجی از انتقادات تند و گاه بی‌رحمانه مواجه گردید. (با توجه به شکست اولیه Fallout 76، شاید انتظار می‌رفت که سطح هیاهوی تبلیغاتی برای این عنوان پایین‌تر باشد.)
برخی از ایراداتی که به بازی وارد شد، بیشتر شبیه به بهانه‌جویی بودند تا نقد واقعی. پیش از انتشار Starfield، عده‌ای از طراحی ساده‌ منوی اصلی شکایت داشتند؛ در حالی که این موضوع تأثیری بر گیم‌پلی ندارد. همچنین شماری از بازیکنان نسبت به مشکلات فنی بازی ابراز نارضایتی کردند. هرچند برخی باگ‌ها در بازی وجود دارد، اما این مشکلات در مقایسه با آثار قبلی Bethesda در زمان عرضه، به‌ مراتب محدودتر و قابل‌تحمل‌تر بودند. با این حال، گزارش‌هایی بدون سند مبنی بر وجود باگ‌هایی منتشر شد که ظاهراً بازی را کاملاً غیرقابل تجربه می‌کرد؛ ادعاهایی که در بسیاری موارد اغراق‌آمیز به نظر می‌رسند.
Starfield شاید در سطح برترین آثار Bethesda قرار نگیرد، اما بی‌تردید با ضعیف‌ترین‌ بازی‌های این شرکت فاصله دارد.

۴. Wuthering Waves​

10 بازی ویدیویی که بیش از حد مورد انتقاد‌ قرار گرفتند

استودیو Kuro Games با عنوان Wuthering Waves تمام توان خود را به‌ کار گرفت تا اثری خلق کند که ترکیبی جاه‌طلبانه از المان‌های Death Stranding، Pokemon، Punishing: Gray Raven و Genshin Impact باشد. هرچند ترکیب این همه سبک و مکانیزم در نگاه اول غیرممکن به نظر می‌رسد، اما تبلیغات پرزرق‌وبرق این اثر نقش‌آفرینی با حال‌و‌هوای انیمه‌ای، موجی از هیجان در میان طرفداران ایجاد کرد. به‌ حدی که بازی پیش از عرضه رسمی توانست به رکورد چشم‌گیر ۳۰ میلیون پیش ثبت‌نام دست یابد.
اما متأسفانه شروع کار با مشکلاتی جدی از جمله ایرادات انیمیشن، حرکات خشک و ناقص شخصیت‌ها، باگ‌های فنی، افت عملکرد و کرش‌های پیاپی همراه بود و این در شرایطی بود که موفق به ورود به این جهان آزاد رایگان می‌شدید.
با این حال، تجربه‌ بازی‌هایی مانند Cyberpunk 2077 و No Man’s Sky نشان داده که حتی بدترین شروع‌ها نیز می‌توانند با اصلاحات و پشتیبانی مداوم جبران شوند. بنابراین هنگامی که Wuthering Waves به‌روزرسانی‌های مختلفی دریافت کرد، انتظار می‌رفت مسیر خود را دوباره پیدا کند و به جایگاه شایسته‌اش بازگردد.
با این حال، به‌روزرسانی‌ها نه تنها شرایط را بهتر نکرد، بلکه منجر به بروز مشکلات بیشتری گردید؛ به طوری که صدای بازی به صورت کامل قطع شد. سؤال این است که چطور تیم توسعه حتی زحمت یک تست نهایی ساده را به خود نداد؟
پس از دومین اشتباه فاجعه‌بار Kuro Games، بخش بزرگی از گیمرها بازی را رها کردند و دیگر به آن بازنگشتند. این در حالی است که بازی با انتشار پچ بعدی بالاخره به ثبات رسید و توانست پتانسیل واقعی‌ خود را نشان دهد. اما برای بسیاری، آسیب وارد شده آن‌قدر عمیق بود که دیگر حاضر به دادن فرصت بعدی به بازی نشدند.
حالا که قرار است Wuthering Waves در سال ۲۰۲۵ برای پلتفرم‌های PS5 و PC منتشر شود، تنها می‌توان امیدوار بود که این گوهر نادیده‌ گرفته شده بالاخره به آن قدردانی و توجهی که سزاوارش است، دست پیدا کند.

۳. Tunic​

10 بازی ویدیویی که بیش از حد مورد انتقاد‌ قرار گرفتند

Tunic، ساخته‌ استودیوی مستقل Finji، عنوانی در سبک اکشن ماجراجویی است که از مجموعه کلاسیک The Legend of Zelda الهام گرفته است. این اثر نه تنها ادای دینی آشکار به فرنچایز افسانه‌ای نینتندو به شمار می‌آید، بلکه تلاش می‌کند میراث آن را با رویکردی مدرن بازآفرینی کند. با این حال برخی منتقدان، بازی را چیزی بیش از یک تقلید آشکار نمی‌دانند.
اما این نوع نگاه نه تنها ناعادلانه، بلکه نادیده گرفتن واقعیتی است که بارها در دنیای بازی‌ها تکرار شده است. تقلید اگر با خلاقیت همراه باشد، می‌تواند منجر به خلق آثاری ممتاز شود. از Crash Team Racing گرفته تا Forza و ده‌ها بازی سبک مترویدوانیا، نمونه‌های موفقی از الهام‌گیری هوشمندانه وجود دارند که با وجود شباهت‌ها، هویت منحصربه‌فرد خود را تثبیت کرده‌اند.
این بازی گرچه ظاهر و طراحی آن شباهت‌های آشکاری به Zelda دارد، اما در باطن، تجربه‌ای کاملاً متفاوت ارائه می‌دهد. برخلاف Zelda که دائماً مسیر را برای بازیکن روشن می‌کند، Tunic رازآلود باقی می‌ماند و از بازیکن می‌خواهد همه‌چیز را با آزمون و خطا کشف کند. دفترچه راهنمای رمزآلود بازی نه‌تنها کمکی نمی‌کند، بلکه بیشتر سوال‌برانگیز می‌شود. این چالش‌برانگیز بودن در کنار گیم‌پلی دشوار، باعث شده بسیاری Tunic را به جای تقلیدی دیگر از Zelda، نسخه‌ای ایزومتریک از Dark Souls بنامند.
همچنان گروهی از بازیکنان به این دلیل از تجربه بازی ناراضی هستند که احساس می‌کنند گیم‌پلی آن باید بیش‌تر به فرنچایز Zelda شباهت می‌داشت. در واقع، افرادی وجود دارند که Tunic را تنها به این دلیل نمی‌پسندند که یا بیش از حد شبیه به Zelda است و یا بیش از حد متفاوت از آن. گاهی اوقات نمی‌توان همه را راضی نگه داشت.

۲. Star Wars Outlaws​

10 بازی ویدیویی که بیش از حد مورد انتقاد‌ قرار گرفتند

در گذشته، معرفی یک بازی جدید از مجموعه Star Wars به تنهایی کافی بود تا شور و شوق گسترده‌ای در میان طرفداران به وجود آید. با این حال، زمانی که Ubisoft از بازی Star Wars Outlaws رونمایی کرد، فضای کلی حاکم بر جامعه گیمرها بیشتر همراه با تردید و بدبینی بود‌‌.
در نگاه اول، شاید این نگاه منفی بیش از حد سخت‌گیرانه به‌نظر می‌رسید، اما عملکرد نهایی بازی مهر تأییدی بر نگرانی‌ها زد. این بازی نتوانست جایگاه مورد انتظار خود را تثبیت کند و حتی از نظر فروش نیز پایین‌تر از پیش‌بینی‌ها ظاهر شد. ایراداتی همچون هوش مصنوعی ناکارآمد، وجود باگ‌های فنی و مکانیزم‌های محدود مخفی‌کاری از جمله نقاط ضعف اصلی بازی به شمار می‌روند. با توجه به سابقه‌ نه‌ چندان خوب Ubisoft در سال‌های اخیر، چنین نتیجه‌ای چندان هم دور از انتظار نبود.
برخی دیگر از منتقدان نیز از این مسئله گلایه داشتند که Outlaws تمرکزی بر نیرو (The Force) یا لایت‌سیبرها نداشته و اجازه نمی‌دهد در نقش شخصیت‌های شناخته‌ شده‌ دنیای Star Wars قرار بگیرید. به‌نظر می‌رسد بخش قابل توجهی از جامعه‌ گیمرها صرف‌نظر از کیفیت نهایی، از همان ابتدا شکست این بازی را پیش‌بینی می‌کردند.

۱. Dragon’s Dogma 2​

dragon's Dogma 2

این بازی به واسطه‌‌ روایت پویا، سیستم Pawn و دنیای پیچیده و پرجزئیات، از نگاه منتقدان در تمامی جنبه‌ها یک سر و گردن بالاتر از نسخه‌ اول ظاهر شد.
با این حال، واکنش بازیکنان همراستا با نقدهای مثبت نبود، به ویژه وقتی مشخص شد که Capcom پس از انتشار نقدها، سیستم پرداخت درون برنامه‌ای را فعال کرده است. هرچند بسیاری از آیتم‌ها درون بازی به راحتی و بدون نیاز به پرداخت پول واقعی قابل دستیابی بودند، اما این اقدام همچنان حرکتی غیراخلاقی تلقی می‌شد. این موضوع، در کنار جهش‌های غیرمنطقی در درجه سختی و مشکلات فاجعه‌بار عملکرد فنی بازی، دلایل متعددی برای نارضایتی گسترده‌ بازیکنان فراهم کرد. با وجود تمام این انتقادات، کپکام به‌جای اقدام سریع، شش ماه زمان صرف کرد تا این مشکلات را با ارائه پچ‌های مختلف برطرف کند.
با وجود اینکه سازندگان برای رفع مشکلات اولیه زمان زیادی صرف کردند، تجربه‌ دنیای شگفت‌انگیز بازی، مبارزات هیجان‌انگیز و مکانیک‌های عمیق نقش‌آفرینی، به شکلی روان و بدون مشکلات ابتدایی امکان‌پذیر شد و این پاداشی برای صبوری بازیکنان بود.
با تمام این تفاسیر، تلاش‌های تیم توسعه‌دهنده دیرتر از آن انجام شد که بتواند نتیجه‌ای ملموس داشته باشد. تعداد بازیکنان همزمان به کمتر از یک درصد روزهای اوج خود رسید و نقدهای مثبت آن به طور میانگین ۶۰ درصد است . این شرایط بازگشت موفقیت‌آمیز Dragon’s Dogma 2 را به یک معجزه نیازمند می‌کند. واقعیت این است که Dragon’s Dogma 2 در حال حاضر یکی از بهترین عناوین نقش‌آفرینی محسوب می‌شود، اما دیگر تقریباً کمتر کسی آن را تجربه می‌کند.


گیمفا
 
بالا